تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
نامه‌اى نبشت و رسولى فرستاد پيش نعمان و گفت : « تو را دخترى است بدين صفت ، بايد كه به حرم ما فرستى . » و زيد مىدانست كه منذر دختر ندهد ، زيرا كه عربان دختر به كس ندادندى . نعمان چون نامه بخواند ، جواب نبشت كه مرا دختر نيست و اگر نيز باشد لايق حضرت پادشاه نباشد ، زيرا كه در حضرت ملك چندان ماهرويان هستند كه مجال اين سياهان عرب نباشد ! چون جواب آمد ، زيد ترجمهء نامه به عكس كرد و گفت : « نعمان نبشته است كه در خدمت ملك چندان گاوچشمان هستند كه محتاج به مهترزادگان عرب نيست ! » پرويز از آن در خشم شد كه يعنى منذر خود را چنان بزرگ مىداند كه گويد دختر من تو را نشايد ؟ زيد گفت : « اى ملك ! او مىگويد كه دختر مرا نشايى ، نه آنكه دختر لايق تو نيست ! » و نيز در نامه خطاب دوستى با تو كرده است ، چنان كه نامه به همسران خود نويسند . پرويز بغايت در طيره شد و مرد فرستاد تا منذر را بسته به درگاه آورند . منذر آگاه شد ، بترسيد ، دختر را و خزينه را به دست دوستى سپرد و خود بگريخت و در عالم مىگشت . روزى با خود گفت : « از قضا نتوان گريخت » ، بيامد به در كسرى و عذر خواست . زيد حاضر بود . سخن از دهان او بستد و گفت : « تو اى منذر نعمان نه آنى كه چندبار به من گفتى كه اين مملكت عجم به من افتد ؟ ! » و سوگند بدين معنى پيش كسرى ياد كرد كه من اين سخن از زبان نعمان شنيدم . كسرى بفرمود تا نعمان را در پاى [ 165 ] پيل انداختند تا خرد شد و بدان بيداد كه با آن بىگناه ، عدى كرده بود بارى - جل و علا - جان او در سر آن كار كرد و مكافات يافت . و چون اين نعمان كشته شد ، از نسل عمرو بن عدى كسى نماند و بر سرآمد . و اللّه اعلم .

ذكر ملوك يمن

و ايشان را تبابعه گويند . و ايشان سه قسم‌اند . قسم اول از تبابعه قسم اوّل از تبابعه و ايشان تبّعان قديم‌اند . عدد ايشان سه نفر : 1 . تبع الاكبر - نام او حارث بن ابى شدّاد بود از فرزندان يعرب بن قحطان و پادشاهى