5 . منذر بن نعمان - و اين منذر به جاى پدر بنشست و بهرام را همچنان مىپرورد و او را « ابن ماء السّماء » خواندندى به نام مادرش ، زيرا كه مادرش را « ماء السّماء » نام بود .
و چون بهرام مردانه شد ، او را برگرفت و پيش يزدجرد آورد . و بهرام يك سال پيش پدر ببود ، و يزدجرد مردى بدخوى بود . يك روز بهرام پيش تخت پدر ايستاده بود . ناگاه چشمش در خواب شد . چشم يزدجرد بر وى افتاد . فرمود كه بهرام را بكشند ! بزرگان شفاعت كردند تا خلاص يافت .
بهرام اجازت بخواست و با زمين عرب شد پيش منذر ، تا وقتى كه يزدجرد بمرد ، ايرانيان ملكى ديگر بر تخت نشاندند و گفتند از تخم يزدجرد هيچكس پادشاهى را نشايد . منذر ، بهرام را برگرفت و با سپاهى گران به ايران زمين آمد و پادشاهى بهرام را مستخلص كرد و قصهء آن دراز است و در پادشاهى بهرام گور مسطور است . بهرام به جاى او نيكوييها كرد و گنجها بخشيد و او را بازگردانيد .
و اين منذر تا روزگار نوشروان در حيات بود و وفات كرد .
6 . نعمان بن منذر - و اين نعمان تا روزگار [ 164 ] خسرو پرويز بزيست و ملوك عجم ، هركس كه بنشستندى ، حرمت او بغايت داشتندى ، چنان كه اجازت داده بودند تاج بر سر مىنهاد .
و در آن روزگار بر در خسرو مردى بود از عرب از زمين حيره - كه مملكت نعمان بود - و اين مرد ترجمانى كردى و هر نامهاى كه از عرب آوردندى او به پارسى ترجمه كردى ، و اين مرد نامش عدى بود ، و اين عدى در سالى سه ماه به شهر حيره آمدى و فرزندان را بديدى و باز پيش ملك عجم آمدى . همانا اين عدى را دشمنى بود . چون عدى غايب بود آن ساعى ، خصمى او كرد . پس در وقتى كه عدى از ايران زمين با ملك حيره آمد ، نعمان بر وى متهم شده بود ، او را بكشت ، و اين عدى را پسرى بود نام او زيد ، برخاست و پيش خسرو آمد ، خسرو او را همان عمل پدر داد و بر در پرويز ترجمانى كردى تا دو سه سال و پيش كسرى گستاخ شد . پس كسرى روزى نامهاى ديد و شكل و شمايل كنيزكى در آن نامه نبشته بود ، چنان كه كسرى عجب بماند . گفت : « بدين صورت كنيزكى كجا باشد ؟ » زيد گفت : « اى پادشاه ! دخترى بدين شكل و شمايل ، بلكه بهتر از اين من در حيره ديدم ، دختر نعمان بن منذر است ، از وى بخواه . » كسرى از ناديده بر آن دختر عاشق شد ،
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٢٠