تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
تركستان در سر دارد . افراسياب در كار سياوش متهم شد و پيران حاضر نبود كه اين معنى از خاطر افراسياب بيرون كردى . بفرمود تا سياوش را بكشتند . آگاهى به ايران [ 153 ] رسيد . كاووس چندان بگريست كه چشمش خلل كرد و رستم دستان به كين خواستن او برايستاد و توران را خراب كرد و افراسياب از وى بگريخت و تمامى اين قصه در ذكر كيخسرو گفته شود ، ان شاء اللّه تعالى . 3 . كيخسرو بن سياوش - و چون افراسياب سياوش را بكشت ، زنش بار داشت و پسرى آورد و او را به حكم وصاياى سياوش ، كيخسرو نام نهادند . افراسياب قصد كرد كه او را بكشد . مادرش او را به كوههاى تركستان فرستاد و به دست شبانان داد و در آن مواضع مىبود . چون كاووس پير بود و رستم در سيستان بود ، ايرانيان مضطر بودند و كسى خواستند كه كين سياوش را بخواهد . گودرز كه لشكركش و امير لشكر كاووس بود ، به خواب ديد كه سياوش او را گفتى كه پسر خود گيو بن گودرز را به تركستان فرست كه مرا پسرى است در كوههاى تركستان ، نام او كيخسرو ، تا او را بياورد و پادشاهى راند . گودرز ، گيو را بفرستاد و هفت سال در توران مىگشت تا كيخسرو را بيافت ، او را با مادرش برگرفت و به ايران آورد . و كاووس را پسر ديگر بود نام او فريبرز . او به جهت ملك با كيخسرو مناظره كرد . عاقبت به اتفاق اكابر فارس ، كيخسرو را بر تخت نشاند . كيخسرو پادشاهى بزرگ بود و عقل و راى فريدون داشت . شصت سال لشكر را گرد مىكرد و جنگ افراسياب را مىساخت تا او را بگرفت با برادرش گرسيوز كه قصد سياوش كرده بود و هر دو را به دست خود گردن زد . چون جهان همه بر وى راست شد ، به اختيار خود ترك ملك و تاج و تخت گرفت و پادشاهى در كف كفايت لهراسب نهاد و خود ناپديد شد و كسى او را مرده و زنده نديد . و اللّه اعلم بالصّواب .

[ لهراسبيان ]

طايفهء دوم از گروه دوم ايشان را لهراسبيان گويند . عدد ايشان هفت نفر . 1 . لهراسب بن كىباشن - لهراسب نبيرهء كيقباد بود ، پسر كىباشن . پادشاهى مردانه و باراى و