حكم پدر بر اين تخت نشستم ، اگر شما را مراد نيست ترك كنم و همهء پادشاهى ، شما را دهم و خود پيش شما كمر بندم . تور مردى بدخوى بود ، كرسى زرين برگرفت و به ايرج زد و بكشت و سرش بر طشتى زرين نهاد و پيش فريدون فرستاد . فريدون بناليد و دعاى بد كرد ، چنانكه ذكر رفت .
5 . منوچهر بن ايرج - گروهى گويند منوچهر فرزند صلبى ايرج بود و گروهى گويند پسر دختر او بود . و فريدون بفرمود تا زنان و كنيزكان ايرج را بنگريستند و زنى بار داشت ، و گويند دخترى آورد و دختر بزرگ شد ، او را به زنى به كسى دادند هم از قبايل فريدون ، و منوچهر بزاد . اما قول درستتر آن است كه منوچهر پسر ايرج بود . و چون منوچهر بالا بركشيدى ، جوانى زيرك مردانه آمد . فريدون او را تربيت كرد و آيين پادشاهى بياموخت و او را گفت : لشكرى بياراى و برو و خون پدرت از عمان بخواه . منوچهر سپاه را به مغرب كشيد و سلم را بكشت و سرش بر نيزه با نامهء فتح پيش فريدون فرستاد و از مغرب به مشرق شد و تور را به قتل آورد و سرش بفرستاد . فريدون سر هر سه پسر بر طشت زرّين نهاده بودى و همه روزه مىگريست .
منوچهر با ايران زمين آمد و داد گسترد و عدل كرد ، و او ملكى پيروز باراى و تدبير بود و تا زنده بود ميان او و ملوك تركستان از نسل تور حرب قائم بود ، و ايران و توران ، او از هم جدا كرد و جيحون را ميان ايران و توران حايل گردانيد .
و منوچهر مدت صد و بيست سال جهان آبادان كرد و عدل كار فرمود و ملك به پسر گذاشت .
6 . نوذر بن منوچهر - و نوذر ملكى عادل رعيّتپرور بود ، امّا بختى نداشت و حقّ بزرگان لشكر نشناختى تا همه از وى نفور شدند . پيش سام بن نريمان جدّ بزرگ رستم گرد شدند و از نوذر بناليدند و گفتند : ما را تو به پادشاهى به كارى . سام بانگ بر ايشان زد و اجابت [ 151 ] نكرد و گفت اگر از اسباط فريدون دخترى كور بماند ، ملك او راست . و سام بيامد و نوذر را نصيحت كرد و به عدل و رأفت تحريض داد و سام باز سيستان شد .
بعد از مدتى ملك ترك ، نام او افراسياب ، از نسل تور در ممالك ايران طمع كرد و لشكرى بسيار آورد و نوذر را بكشت و اكابر ايران زمين را محبوس و مقيّد گردانيد . و افراسياب را برادرى بود نام او اغريرث - و گويند پيغمبر بود ، و در ترك پيغمبر نبوده مگر
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٠٤