شهر به شهر مىگشت و علم مىخواند و هندسه و نجوم را نيكو بدانست و علم سيميا به وى كشف شد . و چون سرى از اسرار الهى در ذات او مركوز بود ، پادشاهى جملهء زمين بگرفت ، و قهر ضحّاك كرد ، و رسوم داد و عدل را تازه گردانيد ، و همهء بنى آدم مطيع و منقاد او شدند .
و او را سه زن بود و از نسل دختر جمشيد بودند : يكى شهرناز و يكى ارنواز و يكى دختر ضحّاك بود . از دختران جمشيدى دو پسر آورد : يكى سلم و يكى ايرج ، و از دختر ضحّاك تور بزاد . و فريدون طالع اين هر سه پسر گرفته بود ، طالع سلم كه مهتر بود جدى بود و صاحب تدبيرش زحل ، و طالع تور كه پسر ميانه بود حمل و صاحب تدبيرش مريخ ، و طالع ايرج سرطان بود و خداوندش ماه . گفت ميان اين پسران جنگ قائم شود و چون ايرج را هيلاج نه به قوت است او را بكشند ، و همچنان بود . پس جهان را ميانهء پسران قسمت كرد : مغرب را به سلم داد و تختگاه او روم كرد ، و مشرق را به تور داد و تختگاه او چين كرد ، و ميانهء جهان كه دار الملك اصلى و ايران زمين و جاى خودش بود به ايرج داد .
و چون هركسى به سر مملكت خود رفتند ، فريدون به خانه رفت و به عبادت مشغول شد .
2 . سلم بن فريدون - و سلم چون قريب سى سال پادشاه مغرب بود غرور پادشاهى به وى راه يافت ، كس فرستاد به تور و گفت : پدر بر ما بيداد كرده است كه برادر كهتر را بر ما حاكم گردانيده و تختگاه و جاه خود به ايرج داده . ايشان را كينه گرفت و لشكرى كردند و هر دو روى به ايرج نهادند . ايرج مردى بس عاقل خداىترس بود . با ايشان [ 150 ] رفق كرد تا او را بكشتند .
3 . تور بن فريدون - و تور چون از قتل برادر بپرداخت ، در ايران زندگانى نمىتوانست كرد ، زيرا كه مردى تند بود و اكابر فارس از وى راضى نبودند . و فريدون پير بود ، دعاى بد بر هر دو پسر كرد و گفتا : خدايا از پشت ايرج كسى پيدا كن كه خون ايرج از اين دو ستمكار بخواهد . و چون تور مدتى بود كه با مشرق رفته بود منوچهر پيدا شد و قهر هر دو كرد .
4 . ايرج بن فريدون - ايرج پادشاهى بس عادل فاضل مردانه بود و سيرت پدر داشت و همهء كارها به مشورت پدر كردى ، و جهان آبادان داشت . و چون برادران روى به وى نهادند ، او تعظيم و اجلال ايشان كرد و هرچند ايشان تندى كردند او نرمى كار فرمود و گفت : من به
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٠٣