روى به كوهها و بيابانها نهادند و هم در آن موضع كه بودند به شبانى و حشمدارى مشغول شدند . امروز جملهء حشم و صحرانشينان از نسل ايشانند و ايشان را « مخيان » گويند ؛ يعنى به واسطهء مغز از آن قتل خلاص يافتند .
و چون جملهء جهانيان از جور ضحّاك به جان رسيدند ، روزى آهنگرى بود و يك پسر او را گرفته بودند تا بكشند . آن آهنگر غلو كرد و به درگاه ضحّاك آمد . و در روزگار ضحّاك محضرى كرده بود كه يعنى من تا غايت ، انصاف و عدل در عالم راندم ! و جملهء اكابر فرس ، خط بر آن نهاده بودند . چون كاوهء آهنگر اصفهانى آن غلو كرد و در بارگاه نشسته بود ، محضر را پيش او بردند تا بر آن خط نهد . كاوه چون آن محضر بديد بدريد و گفت : ضحّاك ظالم است . » ضحّاك بترسيد و چيزى نگفت . كاوه از بارگاه بيرون آمد و مردم بر وى گردآمدند و با كاوه روى به بابل نهادند . و فريدون از نسل جمشيد پسر آبتين بيرون آمده بود و طلب ملك مىكرد . كاوه با جملهء سپاه پيش او آمدند و به پادشاهى بر وى سلام كردند و روى به ضحّاك نهادند . ضحّاك از آن خبر آگاه شد و لشكرى كه مانده بود برگرفت [ 148 ] و پذيره آمد . در كوه دماوند به هم رسيدند و مصاف دادند . ضحّاك منهزم گشت و بگريخت و در كوه پنهان شد . فريدون كس فرستاد و او را بگرفت . بعضى گويند او را بند برنهاد تا بمرد و بعضى گويند به دست خود گرزى بر سرش زد و بكشت و خود به ملك بنشست و ذكر او بعد از اين بيايد .
9 . نمرود بن كنعان - ايشان هم از عمالقهاند و اوّل ايشان نمرود است پسر كنعان از عاديان . و حال او در قصّهء ابراهيم خليل اللّه - عليه الصلوات و السلام - گفته شد و عاقبت كار او آن بود كه خداى تعالى او را به پشهاى هلاك كرد . پشهء بسيار ظاهر شد چنانكه جملهءدار و درخت و طعام و هرچه بود بخوردند و آدمى و ديگر حيوانات را نيز مىخوردند و كسى دفع ايشان نتوانست كرد . نمرود كوشكى از آبگينه بساخت براى دفع پشه و خود در آن كوشك رفت . يك پشه به بينى او رفت و مغزش مىخورد تا آن پشه در دماغ او بزرگ شد چنانكه گويند مثل كبوترى گشت ! و از بس زحمت نمرود كه مىداشت ، نمرود گفته بود تا همه روز مردمان پيش او نشسته بودندى و طبل و بوق و دهل مىزدند تا مگر يك ساعت آن زحمت دماغ فراموش كند . به عاقبت چنان شد كه غلامى بر سر خود بداشت كه تازيانهاى به دست گرفته بود و همهء روز آن تازيانه بر سرش مىزد تا آخر الامر آن غلام
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٠١