و عرب بنى طى از قبايل اواند . و او همان دين بتپرستى داشت .
6 . حام بن ارم - او به زمين مغرب پادشاه بود و آن زمينى است در بيابان شهرهاى يمن و به هندوستان و مغرب متّصل .
7 . و بار بن ارم - او را مملكت ، حبشه بود و زنگستان ، و ملوك حبشه از نسل اواند .
بدان كه مفصّل احوال اين طايفه چندان فايدهاى نمىدهد و غرض و مقصود ما ملوك ايران زمين است كه اقليم اعظم است . چون فرزندان عاد بسيار شدند و همهء جهان بگرفتند ، چنانكه هيچ طرف از زمين نماند كه نه در دست ايشان بود ، از عاديان يكى بود كه او را « عمليق » گفتندى و به هيبت و غلبه از همهء عاديان برگذشت و او را فرزندان و اسباط بسيار بود و ايشان را « عمالقه » گويند ، و او را دو پسر صلبى بود : يكى را « شدّاد » گفتندى و يكى را « شديد » . و شدّاد بن عاد مشهور است كه بهشت ارم بساخت و خداى تعالى آن [ 147 ] بهشت را از چشم بنى آدم پنهان كرد . و شدّاد پانصد سال بزيست و به دوزخ رفت . برادرش كه نام او شديد بود پدر ضحّاك است و به پهلوى او را « مرداس » گفتندى . هنوز شدّاد زنده بود كه ضحّاك پدر خود را بكشت و حكايت قتل او در شاهنامه مذكور است .
8 . ضحّاك بن مرداس - و ضحّاك چون پدر را بكشت ، مملكت پدر را بگرفت و از عمّ خود مستشعر گشت و ميل ايران زمين كرد و قصد مملكت جمشيد را متشمر شد تا او را قهر كرد و پادشاهى بگرفت و روزگارى دراز يافت و گويند هزار سال تمام پادشاهى كرد .
عاقبت فريدون برخاست و قهر او و فرزندان و تبع او كرد . و او را در آخر مرضى پيدا شد كه سبب زوال ملك او شد و آن دو گوشت پاره بود كه بر دوش او پيدا شد و درد خاست و بىقرار گشت . ابليس به صورت طبيبى پيش وى آمد و گفت : اين دو مارند كه بر دوش تو آمدهاند ، ايشان نيارامند جز به مغز سر آدمى . ضحّاك آدميان را مىكشت و مغز سر ايشان بر آن طلا مىكرد تا درد ساكن مىشد .
پس هر روز از جملهء مملكت او دو آدمى را تب بود كه بكشند و همهء جهان از آن در آشوب افتاد . و آن مرد كه مردم را مىكشت مردى نيك بود و بر مردمانش رحم مىآمد .
مدتى از دو مرد يك مرد مىكشت و مغز سرش با مغز سر گوسفندى مىآميخت و پيش ضحّاك مىبرد و آن يك مرد را رها مىكرد و مىگفت : برو و در آبادانى مباش . ايشان
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٠٠