3 . طهمورث بن هوشنگ - او را « طهمورث » [ 145 ] ديوبند » گفتندى . گويند ديوان را همه بگرفت و بند و غل كرد و به درياها انداخت ، و ابليس را بگرفت و مركب خود ساخت .
و او ملكى بس بزرگ با فرّ و شكوه بود و داد و عدل و آيين ملكى از پدر آموخت . و او به مشرق و مغرب بگذشت ، و رسم خر بر اسب افكندن و استر آوردن او آورد ، و اول كسى كه گوى باخت او بود ، و اوّل كسى كه خطّ پارسى نبشت او بود ، و زبان پهلوى و لغت پارسى او بنياد كرد .
4 . جمشيد بن طهمورث - گروهى گويند كه او برادر طهمورث بود . و او همهء جهان بگرفت . و او پادشاهى [ را ] نصاب كمال داد و همهء بنى آدم فرمانبردار او شدند و پادشاهى نيكوروى صاحب جمال بود و بر دين ادريس بود . و نخستين كسى كه از آهن سلاح كرد او بود و پيش از او به استخوان حرب كردندى و به سنگ . و رسم اسبان و پالان چهارپايان او نهاد .
و جامه از پنبه و ابريشم او كرد ، و كتان و ابريشم او پديد آورد . و رنگهاى سرخ و زرد و بنفش او كرد ، و گرمابه و آسياب كرد . و چيزها از دريا بيرون آوردن مثل مرواريد و غيره و اسپرغمها و گلهاى صحرا استخراج كرد و در باغ نشاند تا ترتيب يافت و از آن بهتر شد . و جملهء خلق را به چهار گروه كرد : گروهى اهل سلاح و سپاه ، و گروهى علما و دانشمندان ، و گروهى دبيران و اهل قلم ، و گروهى برزيگران و محترفه ، و عالمان را بر سر اين سه گروه حاكم گردانيد تا ايشان را علم شريعت تقرير دهند .
و جمشيد داد و عدل گسترد و هفتصد و سى سال روزگار گذرانيد كه در عهد او كس نمرد و جهان نه گرم بودى و نه سرد . پس چون جمشيد چنين بزرگ شد ، عجب و كبر به وى راه يافت و ابليس به وى دردميد تا دعوى خدايى كرد . يك سال بر اين بود تا خداى تعالى از زمين عرب ، ضحّاك را برانگيخت ، و به پارسى ضحّاك را « بيورسب » گفتندى يعنى خداوند ده هزار اسب .
و ضحّاك آغاز جهانگيرى كرد و شهر به شهر مىگرفت و مىآمد تا در لب درياى طبرستان به جمشيد رسيد و جمشيد از وى بگريخت و ضحّاك بر روى زمين پادشاه شد و جمشيد را با دست آورد و سرش را به ارّه بازبريد و جهان بر ضحّاك راست شد .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: مير هاشم محدث
ص١٩٨