مقتضى آيت ما تقدم مىآمدند و اسلام مىآوردند .
روز ديگر پيغمبر بر كوه صفا بنشست و عمر را زيرتر از خود بنشاند و جملهء اهل مكه را مسلمان كرد و بيعت ستد ، و سه روز تا شب همچنين مردم مىآمدند و مسلمان مىشدند . روز چهارم زنان بيامدند و مسلمان شدند و آن روز را « بيعت النسا » خوانند . و دو مرد مسلمان نشدند : يكى صفوان بن اميه و يكى عكرمة بن ابى جهل . صفوان بگريخت ، او را بازآوردند و دو ماه زمان خواست ، بعد از آن مسلمان شد . و عكرمه به يمن گريخت و بعد از مدتى بازآمد و او نيز مسلمان شد .
و چون همه مسلمان شدند پيغمبر خالد بن الوليد را بفرستاد به بطن النخله ، و آن جايى است بيرون مكه ، و در آن جاى دو خانه بود در هر خانهاى بتى سنگى نهاده يكى را « لات » گفتندى و يكى « عزى » ، خالد برفت و هر دو را بشكست . و پيغمبر خالد را بفرستاد به احياء عرب تا ايشان را به مسلمانى خواند . او برفت و چند حى را مسلمان كرد .
و پيغمبر هجده روز در مكه بود بعد از آن بيرون آمد و هم از آن راه به حرب ثقيف و بنى هوازن شد و باز مدينه آمد . و بعد از فتح مكه سه فتح ديگر بود .
غزو بيست و سوم : غزوه حنين بود و اين حربى بغايت مشهور است كه مردى بود از مهتران عرب ، او را مالك بن عوف گفتندى . سى هزار مرد جمع كرد و در وادى حنين با پيغمبر جنگ كرد و پيغمبر به يارى خداى او را بشكست و چندان غنيمت به دست مسلمانان افتاد كه عدد آن [ 138 ] جز خداى كس ندانست .
غزو بيست و چهارم : غزوه ديگر جنگ بنى هوازن بود كه در طايف كردند و پيغمبر بيست و پنج روز بر در حصار بنشست و گشاده نشد . برخاست و باز حنين آمد . اهل حصار هوازن به دل خود بيامدند و مسلمان شدند .
غزو بيست و پنجم : غزوه تبوك بود . و اين تبوك از زمين روم است . و سيد در اين حرب على را با خود نبرد . گرماى گرم بود و مردم به كراهيت برفتند ، و صلح افتاد و چند حصار ديگر از آن حوالى بگرفتند .
اين است تفصيل بيست و هفت غزا « 1 » كه پيغمبر به نفس مبارك خود رفته بود و بعد از
هامش
( 1 ) . شبانكارهاى ذكرى از غزوهء نهم يعنى غزوهء نجران نكرده ، غمزهء حمراء الاسد را جزء غزوهء احد آورده و غزوهء خيبر را هم جزء حديبية آورده بنابر اين به جاى بيست و هفت غزوه بيست و پنج غزوه را معرفى كرده است .