گفتند : از كجا همىآيى ؟ گفت از مدينه . گفتند : خبر محمد چه دارى ؟ گفت : با محمد سپاهى بسيار است و به حمراء الاسد نشسته و از پى شما مىآيد . ايشان بترسيدند و به مكه باز شدند .
در عدد كشتگان احد خلاف است . گروهى گويند هفتاد تن بودند ، و گروهى گويند نيمهء كشتگان بدر بودند و درستتر آن است كه چون به هفتاد مىگيريم همان نيمهء بدر است زيرا كه در بدر هفتاد كشته بودند و هفتاد اسير و در احد هيچ اسير از مسلمانان نبود . و الله اعلم .
غزو يازدهم : غزوه بنى النضير بود و ايشان قلعهاى محكم داشتند و با پيغمبر عهد داشتند و در حق رسول غدرى كردند . رسول برفت و ايشان را از قلعه بيرون كرد و به خيبر و شام شدند و مال ايشان همه به مهاجران داد .
غزو دوازدهم : غزوه ذات الرقاع بود . سيد ، ابو ذر غفارى را بر مدينه خليفت كرد و در اين غزوه حديث جابر و آن مرد كه قصد پيغمبر كرد و آن زن كه قصد لشكر كرد همه بيامد .
غزو سيزدهم : غزوه بدر الآخر است . و آنچنان بود كه چون بو سفيان از احد بازمىگشت دعوى كرده بود كه سال مستقبل بازآيد و لشكر گرد كرد و به جايگاهى آمد كه موضع حرب بدر بود . پيغمبر چون بشنيد با لشكر از مدينه بيرون آمد . بو سفيان چون خبر آمدن پيغمبر شنيد بازگشت و پيغمبر بيامد و دو سه روز در آن منزل بنشست و باز مدينه شد .
غزو چهاردهم : غزوه دومة الجندل بود . پيغمبر از مدينه بيرون آمد و به مقام ايشان رسيد .
كافران همه بگريختند و در كوه پنهان شدند .
غزو پانزدهم : غزوه خندق بود . و آنچنان بود كه جملهء حيهاى عرب و غطفان و قريش جمع شدند بيست هزار مرد و گرد مدينه فروگرفتند . اين حرب بر پيغمبر و اهل مدينه سختتر از احد بود اما خداى سهل گردانيد . و پيغمبر گرد مدينه خندق زد و كافران مدتى بر در مدينه بنشستند و چون خداى ايشان را نصرت بداد همه برفتند .
غزو شانزدهم : غزوه جهودان بنى قريظه بود كه ايشان را با پيغمبر عهد بود ، عهد بشكستند و به غزوه خندق حاضر شدند و چون لشكر خندق برخاستند - و آن حرب خندق را احزاب خوانند - چون پيغمبر از احزاب بپرداخت به حصار آن جماعت شد و آن را فرو گرفت و نهصد تن از مردان ايشان به يك روز گردن زد و زن و بچهشان برده كرد و مال
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: مير هاشم محدث
ص١٨٤