تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
چه كنيد ؟ گفت : مىگويند كه پيغمبر را كشتند . او گفت : چون پيغمبر را كشتند شما زندگانى را چه مىكنيد ؟ برخيزيد و بياييد تا چندان جنگ كنيم كه ما را نيز بكشند . ايشان برخاستند و بيامدند ، چون پيغمبر زنده ديدند ايشان نيز زنده شدند و دست و پاى سيد بوسه دادند . عباس نيز بيامد و خرم شد . سيد گفت : يا عم ! بانگ بردار و اين هزيمتيان مسلمانان را كه مىروند آواز كن كه آواز تو بلند است و بازآيند . عباس برتلى آمد و بانگ زد و گفت : يا معشر المسلمين ! بازآييد كه پيغمبر زنده است . هر مسلمان كه آواز عباس بشنيد باز آمد و مسلمانان قريب صد تن گرد شدند ، و على - رضى الله عنه - لوا برگرفت و تكبير زدند و حمله بردند . مردى پيش ابو سفيان آمد و گفت : نگفتند كه محمد را كشتند ؟ اينك عباس بانگ مىزند كه محمد زنده است . ابو سفيان گفت : سخن عباس راست‌تر است ، بر سر كوه آمد و گفت : يا عباس ! يا ابو بكر ! يا على ! يا عمر ! پيغمبر گفت : جوابش مدهيد . چون جوابش ندادند گفت : ايشان را همه كشته‌اند . عمر را صبر نماند ، گفت : اى عدو الله ! چندان زنده‌اند كه تو را بس‌اند . ابو سفيان گفت : اعلى هبل . پيغمبر فرمود كه [ 133 ] جوابش دهيد كه : الله اعلى و اجل . و پيغمبر خواست كه بر بلندى شود تا قريش او را ببينند . پاى بر سر سنگى نهاده بالاتر شد . ابو سفيان چون پيغمبر را ديد گفتا : يوم بيوم و حنظلة بحنظلة . و روز بدر پسرى از آن ابو سفيان كشته بودند نام او حنظله و در اين روز يكى از صحابهء كبار كشته بودند نام او هم حنظله « 1 » و بو سفيان اين سخن از آن گفت . پس عمر با گروهى از مهاجران بر سر كوه آمدند و ابو سفيان را از سر كوه براندند . ابو سفيان چون از سر كوه فرو آمد در ميان كشتگان مىگرديد و حمزه را ديد . گفتا : بچش آنچه همه سال مىكردى ! و نيزه‌اى در دست داشت ، به دهان مباركش مىزد . مردى ايستاده بود ، گفتا : اين را ببينيد كه با پسر عم خود چه مىكند . بو سفيان آن نيزه‌اى كه داشت بدان مرد بخشيد و گفت : اين بىادبى كه من كردم پنهان دارد . آن شب هيچ لشكر نخفتند تا روز ديگر حرب كنند و چون روز شد حق تعالى ترس در دل كافران افكند و بارها ببستند و برفتند . چون بىوقت برفتند پيغمبر فرمود كه مبادا به
هامش
( 1 ) . حنظله بن ابى عامر معروف به غسيل الملائكه .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 182 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى