مهتر بودند . يك سال لشكر جمع مىكردند چه از مكه و چه از حيهاى عرب ، و سه هزار مرد جمع شدند و از مكه بيرون آمدند و زنان و عيال با خود ببردند . و بتى داشتند كه آن را « هبل » گفتندى . آن را بر اشترى نهادند و با خود ببردند . و هرگز در مكه چندان لشكر گرد نشده بود . و بيامدند تا در مدينه . و آنجا كوهى است و بر سر آن ميلى ، و در پاى آن كوه فرود آمدند .
اين خبر به پيغمبر آمد . مردمان بترسيدند و مشورت كردند . و يكى بود از مدينه كه جهود بوده بود و مسلمان شده اما منافقى كردى . او بيامد و گفت : « يا رسول اللّه ! مصلحت در آن است كه ما مدينه را حصار گيريم و در دروازهها دربنديم كه هرگز كس نشان نداده كه كسى مدينه را گرفته است ، ما به سنگ و تير بديشان غلبه كنيم . » پيغمبر را اين راى خوش آمد و فرمود كه من دوش به خواب ديدم كه شمشير من رخنه بود « 1 » و دست به زرهى زدم ، و آن زره مدينه است . « 2 » جماعتى كه به بدر نه حاضر بودند خواستند كه ايشان نيز اثرى نمايند پيغمبر را از آن راى بگردانيدند .
پيغمبر روز آدينه هفتم شوال « 3 » از مدينه بيرون آمد به كراهيت و بر اسبى سمند نشسته بود نام آن « مرتجس » . صحابه چون كراهيت بديدند گفتند : يا رسول اللّه ! تو در مدينه بنشين تا ما برويم . گفت : « چرا چون هنوز بر اسب ننشسته بودم نگفتيد ، اكنون هركس كه بر اسب غزو نشست باز نتوان گشت . » و با پيغمبر هزار مرد بود و بر مدينه ام مكتوم خليفه كرد و لوا مصعب بن عمير برگرفت « 4 » و همان منافق - عبد الله بن ابى سلول - به منافقى خود با سيصد مرد بازگشتند . پيغمبر گفت [ 129 ] : ما را خداى تعالى بس ، و با آن هفتصد تن برفت . نماز ديگر بر آن دو تل كه آن را « شيخان » « 5 » گويند فروآمد ، و آن شب نبود ، گفت ما
هامش
( 1 ) . رخنهء شمشير : زخم شمشير . بعضى رخنهء شمشير را دندانهء شمشير گفتهاند ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 2 ) . و چون خبر آوردند كه لشكر قريش آمدند و به نزديك مدينه نزول كردند ، بعد از آن سيد ( ع ) روى باز صحابه كرد و گفت : من دوش خوابى چنين ديدم ان شاء الله كه خير باشد . صحابه گفتند : يا رسول الله چه ديدهاى ؟ گفت : به خواب ديدم كه گاوى چند اسفيد فربه از آن مسلمانان همىكشتند و در شمشير خود رخنهاى چند مىديدم و خود را چنان ديدم كه دست در زرهى محكم درآورده بودم . . . ( سيرت رسول الله ، ترجمه و انشاى رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانى ، با تصحيحات جديد و مقدمهء دكتر اصغر مهدوى ، ص 648 ) .
( 3 ) . « ششم شوال » ، تاريخ پيامبر اسلام ، ص 310 ، 312 .
( 4 ) . در حالى كه در تاريخ پيامبر اسلام ، ص 311 ، به چهار پرچمدار اشاره كرده است .
( 5 ) . در نسخه : « سحر » .