تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
است . » و پيغمبر سپاه را به حرب مشغول گردانيد و خود بدان عرش رفت و سر به سجده نهاد . ابو بكر نيز با وى به سجده شد . زمانى بود ، سر مبارك برداشت و گفت : « يا ابو بكر ! اينك جبرئيل آمد ، چندين هزار فرشته با وى به نصرت ما آمدند » ، پس به ميان لشكر آمد و گفت : « اى مهاجر و اى انصار ! بدانيد كه ملكان آسمان به يارى شما آمدند و هركس كه امروز قدم بفشارد ، خداى سبحانه و تعالى او را بهشت جاويد دهد . » مردى ايستاده بود و خرمايى چند در دست داشت و مىخورد . چون آن سخن از لفظ مبارك رسول اللّه بشنيد ، به جنگ مشغول شد تا وى را بكشتند . در اين حال مردى از رسول پرسيد كه خداى تعالى از بنده چه دوست‌تر دارد ؟ گفت : « آنكه برهنه با كافران حرب كند . » آن مرد زره از بر خود باز كرد و مىكوشيد تا كشته شد . و فرشتگان بيامدند و صفها بركشيدند و پيغمبر ايشان را همىديد و به دست ايشان حربه‌ها بود . و پيغمبر به دست مبارك خود يك مشت خاك برگرفت و به روى كافران انداخت . فرشتگان حمله آوردند و خداى تعالى آن خاك در چشم كافران انداخت و همه كور شدند . در حال روى باز پس نهادند و به هزيمت برفتند ، و فرشتگان در پى ، حربه مىزدند و هر حربه كه فرشتگان بر كافرى زدى از فرق سر تا پاى هرچه استخوان بودى بريختى و هرچه رگ بودى همه ببريدى و كافر بيفتادى و مىطپيدى ، و هيچ جاى زخمگاه نبودى تا مؤمنان بشدندى و خون ايشان [ 125 ] نريختندى . و ياران مصطفى روايت كردند كه ما شمشير مىزديم و پيش از آن‌كه شمشير به ايشان آمدى ، سر از تن ايشان جدا شدى . دانستيم كه نه اين ما مىكنيم و خداى تعالى فرمود كه :
« فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى . »
« 1 » و چون آفتاب به نيمهء روز رسيد ، مشركان همه به هزيمت شده بودند و مسلمانان شمشير اندر نهاده و مىكشتند و اسير مىكردند . پيغمبر - صلّى اللّه عليه - ايشان را از پس هزيمت بفرستاد و گفت : « اين كافران اكثر از بنى هاشم‌اند كه ايشان را به ستم بيرون آورده‌اند ، چون عباس و چون عقيل بن ابى طالب ، اكنون هركس از شما كه عقيل را بيابيد و عباس را مكشيد و
هامش
( 1 ) . سورهء « انفال » ، آيهء 17 .