عمرو خضرى ( ؟ ) است كه از طايف همىآيد و لختى ميوه دارد و بستاند ! من امروز او را بگويم كه چگونه مال بستاند و نصرت دين خود بكند » ، و سه منزل از مكّه بيرون رفتند .
بو سفيان چون دو سه روز در راه انتظار كرد ، كاروان برگرفت و به راه بىراه به مكّه آمد .
چون بيامد مردمان رفته بودند . مكتوبى نوشت و به قاصدى داد و از پى ايشان بفرستاد و گفتا : « اگر شما از براى متاع خود [ 123 ] مىرويد ، بارها به سلامت به مكّه رسيد و اگر از براى حرب مىرويد ، مرويد كه ايشان همه خويشان مااند . »
چون اين خبر ابو سفيان رسيد ، هر كه عقلى داشت گفت : « حق با ابو سفيان است » و باز مىبايد گشت و اكثر به عود راضى بودند ، اما بو جهل راضى نشد و اصرار نمود و گفت : « من بروم به سر چاههاى بدر و آنجا مىخورم و عيش كنم تا خبر اين لشكر به همهء عرب برسد . » جماعتى اندك بازگشتند از بنى زهره و باقى همه از نام و ننگ برفتند و به عدوة القصوى فرود آمدند .
و پيغمبر آن روز به منزلى فرود آمد كه آن را عدوة الدّنيا گويند و از آن جايگاه برگرفت و به سر چاه بدر آمد و به قريش و مشركان نزديكتر شد و فرمود تا بعضى از چاهها سر بپوشيدند و دو سه چاه كه در ميان لشكرگاه بود ، هر يكى را حوضى بر سر ببستند و پر آب كردند و عرشى « 1 » بر سر مبارك سيّد بساختند و دو اشتر تنك آسوده بياودند و از در آن عرش بداشتند . سعد بن معاذ گفت : « يا رسول اللّه ! اين از براى آن است كه اگر نصرت ما را بود ، خير و اگر بر ما نبود ، تو بر يكى از اين شتران نشينى و راه مدينه گيرى و انديشهء ما نخورى كه اگر ما كشته شويم ، چندان خطرى نيست و چون تو به مدينه رسى زن و فرزند ما را نيكو دارى و ما به شهادت رسيده باشيم . » سيّد بر سعد بن معاذ دعا كرد .
پس قريش هم در آن منزل كه بودند بماندند . روز دوم برخاستند و بر سر تل آمدند و خود را به لشكر سيّد نمودند . و آن روز مهتر بنى غطفان بسيار نزل پيش قريش آورد و گفت : « اگر مدد بايد تا بفرستم . » پس از قريش فوجى از سرپشته فرود آمدند و قصد كردند كه از حوض بدر آب خورند . مسلمانان حمله بردند و ايشان را بازگردانيدند و در پى ايشان نشستند و ايشان را همه بكشتند ، الّا حكيم بن الحزام كه او را بگرفتند و به
هامش
( 1 ) . عرش : ساختمانى از چوب ساختن ( لغتنامهء دهخدا ) و مجازا سايبان .