تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
خدمت سيّد آوردند و مسلمان شد . روز ديگر قريشيان در تاب بودند و به عزم جنگ برخاستند و كسى را فرستادند تا قياس لشكر محمّد بكند . چون آن مرد برفت و بازآمد گفت : از ما سه است و از لشكر محمّد يكى ، امّا حقّ نصيحت آن است كه بازگرديد و حرب نكنيد . پيران لشكر گفتند : « راى اين است . » عتبة بن ربيعه مهتر قريش بود ، گفت : « باز مىبايد گشت ، امّا با بو جهل بگوييد تا چه گويد ؟ » هرچند به ابو جهل گفتند سود نداشت و گفت : « عتبه لشكر محمّد را ديده است و ترسيده . » عتبه چون حديث ترسيدن بشنود ، سلاح بخواست و قريشيان همه به سلاح درشدند و قلب بكشيدند . و مردى بود بغايت مردانه از لشكر قريش ، بيرون آمد و به لات و عزّى سوگند خورد كه من امروز از سه كار يكى بكنم : يا آب از حوض بدر خورم ، يا محمّد را بكشم ، يا تا آن زمان بكوشم كه مرا بكشند و خون خود را در عوض بدر ريزم . اين بگفت و بدويد و پيش آمد . چون نزديك حوض رسيد ، حمزه - رضى اللّه عنه - ايستاده بود ، او را [ 124 ] زخمى بزد و پايهاش بيرون انداخت ، و آن ملعون به خاك مىغلتيد تا پيش حوض شود و خود را در حوض اندازد . حمزه شمشير بر سرش زد و سرش در حوض انداخت . و لشكر سيّد چيره شدند و قلب بركشيدند . اوّل كسى كه از كافران بيرون آمدند عتبة بن ربيعه بود ؛ از براى آنكه گفته بودند كه عتبه ترسيده است و برادرش شيبة بن ربيعه و پسرش وليد بن عتبه . و در قريش هيچ‌كس از ايشان معتبرتر نبود . و از لشكر اسلام سه تن بيرون آمدند از انصار . ايشان گفتند : « ما با شما حرب نكنيم ، ما را همسران خود بايد . » پيغمبر فرمود كه راست مىگويند . پيغمبر ، حمزه و على و عبيدة « 1 » بن حارث را بفرستاد . عبيده « 2 » پير بود ، با عتبه بايستاد و حمزه با شيبه و على با وليد . عتبه عبيده را بيفكند . حمزه و على چون ديدند كه يار ايشان افتاد ، به هر دو درآمدند و عتبه را بكشتند و لشكر قريش به يكباره بجنبيدند . سيّد - عليه السّلام - فرمود تا تيرباران كردند و آن جمله را بازگردانيدند . و سيّد تيرى بىپيكان در دست داشت و لشكر را صف راست مىكرد . تيرى بر سينهء يكى نهاد . آن مرد گفت : « در دين تو ستم روا نيست . » پيغمبر سينهء خود بداشت و تير به دست وى داد و گفت : « قصاص كن . » آن مرد بوسه بر سينهء سيّد نهاد و گفت : « مرا اين فخر بس
هامش
( 1 ) . در متن : « ابو عبيده » . ( 2 ) . همان .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 171 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى