بدر و احد ياد كنيم و ديگر غزوها كه پيغمبر خود رفته بود به طريق اجمال بگوييم كه تفصيل آن طولى دارد و غرض ما اختصار است .
غزو اوّل : غزو ودان است و ودان ديهى است ميان مكّه و مدينه . و پيغمبر ، سعد عباده را بر مدينه خليفت كرد و لوا حمزه داشت و به صلح بازگشت .
غزو دوم : غزو بواط « 1 » است و اين منزلى است از حدّ يثرب بيرون در حدود تهامه . برفت و كس نيافت .
غزو سوم : غزو ذات العشير است و اين منزلى است به مدينه . و لوا حمزه داشت و ابو سلمة بن عبد اللّه بر مدينه خليفه كرد و برفت و به صلح بازگشت . و در اين غزو بود كه على را « ابو تراب » گفتند .
غزو چهارم : غزو بدر الاولى است و اين آن مقام است كه حرب بدر كردند و لوا على بن ابى طالب داشت ، و كس نديدند و بازگشتند .
غزو پنجم : غزو بدر است و او را غزو بدر الكبير گويند و اين را تمام بگوييم . و آنچنان بود كه پيغمبر روز هفدهم ماه رمضان به غزو بدر بيرون شد روز آدينهء سال دوم از هجرت به سبب آنكه جبرئيل بيامد و گفت : « كاروانى مىآيد از شام از آن مكّيان با خواستهء بسيار ، مهتر كاروان ابو سفيان بن حرب و عمرو بن عاص و بو جهل هشام . » و پيغمبر ، بو لبابه را بر مدينه خليفه كرد و خود برفت . مردمان گفتند كه با كاروان هفتاد تناند و با پيغمبر سيصد و شصت تن بودند ، و درستتر آن است كه سيصد و چهل بودند ، هفتاد تن بر جمازه و ديگر پياده . و پيغمبر بر شتر خويش بود ، آن شتر گوش بريده كه « عصيا » خواندندى . و پيغمبر عثمان را بازگردانيد از براى آنكه زن عثمان كه دختر رسول اللّه بود رقيّه نام ، رنجور بود . گفت : « برو اگر رقيه بميرد تجهيز كن . »
پس رسول اللّه برفت تا راه بر ابو سفيان بگيرد . چون به دو منزلى بدر رسيدند خبر آمد كه كاروان هنوز نرسيدهاند . بدان منزل كه بود پارهاى از راه فراتر شد و فروآمد و دو تن را - يكى از مهاجر و يكى از انصار - بر جمازگان نشاند و بفرستاد تا خبر ابو سفيان بياورند .
ايشان از باديه راه گم كردند و به حرب بدر نرسيدند . پيغمبر دو تن ديگر بفرستاد و گفتا :
هامش
( 1 ) . متن : « انواط » .