نماند ، رسول اجازت هجرت داد و گفت : « شايد اگر مدتى دور شويد . » پس هفتاد و دو تن از مدينه هجرت كردند و به شهر حبشه شدند ، و عثمان بن عفّان يكى بود از آن هفتاد [ و دو ] تن . و در حبشه ملكى بود بر دين عيسى و نامش نجاشى و مردى ديندوست بود ، و در آخر به دين محمّد بگرويد و آن مسلمانان را نيكو مىداشت . و مشركان از ايذاء فرو نمىايستادند .
و در يك سال ، هم ابو طالب بمرد و هم خديجه وفات يافت و پيغمبر را از آن دو مرگ بغايت سخت آمد و مسلمانان ضعيف شدند .
و اهل مدينه مردمان فاضل عالم بودند و در كتب ديده بودند كه از مكّه پيغمبرى برخيزد و دين او قوت گيرد و مدفن او همان جا باشد . پس هفتاد تن از مهتران و بزرگان مدينه برخاستند و به مكّه آمدند و پيغمبر را به مدينه بردند . و آن را هجرت نبى گويند و تاريخ هجرى از آن روز است .
و پيغمبر مدّتى در مدينه بود و اكثر اهل مدينه را دين و شريعت آموخت و بيعت ستد و ايشان را « انصار » خواند و جماعتى را كه با وى از مكّه آمدند « مهاجر » خواند .
و چون دين رسول اللّه در مدينه قوّت گرفت و صحابه از سه چهار هزار زيادت شدند ، آيت جهاد آمد و خداى تعالى فرمود كه :
« فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ . »
« 1 » پيغمبر - عليه السّلام - هم در آن سال مردمان را بفرستاد و راههاى مكّه فروگرفت تا كاروانهاى كافران مىشكستند و مال مىستدند و كافران را مىكشتند و اگر كسى مسلمان مىشد [ 121 ] او را هيچ تعرّضى نمىرسانيدند و به سلامت راه مىدادند و اگر رغبت خدمت سيد مىكرد در مدينه مىبود و الّا هم در مكّه مسلمانى مىكرد . اما كافرانى كه ايمان نمىآوردند ، ايشان را مىكشتند و مال مىستدند و زن و بچّه را برده مىكردند . و چنان شد كه از مكّه كس زهره نداشت كه سر برون كردى .
و پيغمبر - عليه السّلام - تا زمانى [ كه ] وفات فرمود ، به نفس مبارك خود به بيست و هفت غزا حاضر شد ؛ بعضى حربهاى كوچك و بعضى بزرگ چون بدر و احد ، و بعضى آن بود كه لشكر فرستاد و خود نرفت . و ما از غزوهها كه خود رفته و با نام است
هامش
( 1 ) . سورهء « توبه » ، آيهء 5 .