خوان . » رسول اسلام بر خديجه عرضه كرد و او مسلمان شد . تا وقتى كه حكم نماز فرو آمد ، جبرئيل بر سر كوه آمد و پاى به كوه زد و چشمهاى پيدا شد ، بنشست و وضو بساخت و گفت : « يا رسول اللّه ! برخيز و تو نيز همچنان كن كه من كردم و وضو ساز . » رسول همچنان وضو ساختن بياموخت و چون باز خانه آمد ، حكم نماز و وضو مر خديجه را بياموخت . و سيّد در پيش شد و نماز بست و خديجه از پس او نماز [ 119 ] كرد .
و در اوايل ، نماز دو ركعت بيش نبود ، بعد از آن در حضر به چهار ركعت كردند و در سفر همان دو . و از مردمان هيچكس پيش از على به اسلام درنيامد و از زنان ، خديجه . و على را ده سال بود كه مسلمان شد . و على خود هرگز كافرى نكرده بود و از طفوليت در خدمت سيّد - عليه السّلام - مىبود و در خانهء سيّد بزرگ شد . روزى به خانه درآمد رسول را ديد با خديجه نماز مىكرد . چون فارغ شدند ، على گفت : « اين چه بود كه شما كرديد ؟ »
رسول فرمود كه اين طاعت و بندگى خداى تعالى است كه به جاى مىآوريم كه آفريدگار هجده هزار عالم است . على گفت : « مرا نيز اين طاعت درآموز . » به همان موجب كه تعليم خديجه كرده بود ، از آن على نيز بكرد و نماز را پنهان كردندى در پس كوهها و واديها ، زيرا كه از كافران مىترسيدند . بعد از على ، زيد بن حارثه مسلمان شد و از پس زيد ، ابو بكر صدّيق مسلمان شد - رضى اللّه عنهم - و بعد از ابو بكر ، عثمان بن عفان و از پس عثمان ، زبير و عبد الرحمان بن عوف و سعد بن ابى وقاص و طلحة بن عبد اللّه و ابو عبيدة الجراح و ابو سلمة بن عبد الاسد . و همچنين يكان و دوكان به اسلام مىآمدند تا سى و نه تن تمام شدند و از دست مشركان قريش زهره نداشتند كه نماز كردندى . و قريش را از حال نبوّت پيغمبر خبر شده بود و دست به . . . و بدى در حقّ رسول اللّه برآوردند و ايذاء و استخفاف و رنجانيدن و سنگ زدن و هجو گفتن آشكارا كردن .
و ابو طالب مهتر قريش و امير مكّه بود . از وى زهره نداشتند كه قصد جان مبارك سيّد كردندى ، و مىآمدند از محمّد گله مىكردند . ابو طالب او را بخواند و گفت : « اى پسر ! چرا چيزى مىكنى كه خويشاوندان از تو مىرنجند ؟ » پيغمبر جواب داد كه اين كار نه از دل خود مىكنم ، مرا خالقى است و مىفرمايد كه بندگان من به من خوان و مرا اين فرض است ، تا جان به تن باشد اين كار بكنم . ابو طالب او را بغايت دوست مىداشت ، گفت :
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: مير هاشم محدث
ص١٦٥