تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
بتان كه در مكّه بودند به روى درافتادند و همهء آتشهاى گبران بمرد و او را نزديك عبد المطلب بردند . مهرى از وى در دل عبد المطلب پيدا شد و او را محمّد نام نهاد و او را از همهء فرزندان و فرزندزادگان دوستتر داشتى . بعد از چهار ماه از مولود سيد ، پدرش عبد اللّه بمرد و رسم عرب آن است كه فرزندان را به دايه دهند . و به دو روزه راه مكّه جايى هست كه هواى آن معتدلتر از مكّه است . زنان از آن حى هر سال به مكّه آيند و فرزندان مردم به دايگى بستانند و اجرت معيّن كنند . و در اين چهار ماه كه هنوز دايگان نيامده بودند ، پيغمبر را به دايه‌اى ديگر داده بودند و چون زنان بيامدند ، در ميان آن زنان ، زنى بود نام وى حليمه از بنى سعد و شويى داشت حارث نام . محمّد را بر جملهء زنان عرضه كردند ، شير هيچ زن نگرفت و زنان نيز رغبت او نكردند . گفتند : « او يتيم است [ 115 ] ما را از او فايده‌اى نباشد ! » و حليمه هرچند مىگشت كس فرزندى به وى نمىداد و خواست كه بىفرزند بازگردد . و حليمه و شوى او سخت درويش بودند . بيامد و گفت : « اين پسر يتيم را به من دهيد تا من نيز تهىدست بازنگردم . » چون بر وى عرضه كردند ، شير او بگرفت و حليمه او را برگرفت و برفت به حىّ خود و قصّهء فربه شدن خر او و گوسفندان و علف خوردن در راه و معجزات كه از آن طفل چهار ماهه پيدا مىگشت ، همه در كتب مسطور و در ميانهء مردم مشهور است . و پيغمبر در كنار حليمه هر روز به قوت‌تر مىشد و هريك ماه او را يك ساله نمودى . چون دوساله شد ، حليمه او را از شير بازگرفت و باز پيش عبد المطلب و مادر آورد و عبد المطلب در حقّ دايه بسيار احسان كرد و محمّد را - عليه السّلام - به وى بازداد و گفت : « او را نيكو دار » ، و هر وقتى مىآورد تا عبد المطلب او را مىديد و به وى بازمىداد تا سه ساله شد . و چون در سنّ سه سالگى بود ، روزى با ديگر كودكان بازى مىكرد ، ناگاه كودكان ديدند كه سه تن بيامدند و پيغمبر را بربودند و بر سر كوه بردند . خبر به حليمه آمد . چون حليمه بيامد ، هرچند خواهش كرد او را دست نداشتند « 1 » ، برفت و آن شوهرش را آگاه كرد . شوهر با حليمه بيامدند و بر سر كوه رفتند . محمّد را ديدند نشسته و رنگ و رويش زرد شده . گفتند : « تو را چه شد ؟ » گفت كه سه تن بيامدند با طشتى زرّين پر از برف
هامش
( 1 ) . يكى از معانى دست داشتن ، رها كردن و دست برداشتن است .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 160 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى