تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
و سقايه آن باشد كه چاه زمزم در دست او باشد . و رفاده آن باشد كه در سالى دو نوبت طعام به حجاج دهد : يك نوبت به مزدلفه وقت نماز خفتن ، و يك نوبت چون از طواف وداع فارغ شوند . و نيران آن باشد كه چون مردمان موسم از عرفات بازگردند شب باشد ، چراغها باز كنند و آتش بسيار برافروزند تا مردمان بدان روشنايى راه را گم نكنند . و لوا آن باشد كه قصى هرگاه كه سپاهى به حرب فرستادى ، به دست خود او را علمى بربستى از پرنيان سفيد و پيغمبر ما - عليه السّلام - اين رسمها نپسنديد . و ندوه آن بود كه قصى يكى سراى بخريد و آن را « دار النّدوه » نام نهاد تا هرگاه كه مشورتى خواست كرد ، مهتران قوم در آن خانه جمع شدندى . و قصى را چهار پسر آمد : اول : عبد قصى ، دوم : عبد الدّار ، سوم : عبد الغّرى ، و چهارم : عبد مناف . و از آن پسران چهارگانه پدر پيغمبر ، عبد مناف بود و قصى او را از همهء فرزندان دوستر داشتى . و چون قصى بمرد ، آن شش چيز را به عبد مناف وصيت كرد و به اتفاق برادران ، او مهتر مكّه شد . و قصى ، عبد مناف را وصيت كرده بود كه اى پسر ! بايد كه اگر در هر پنج منصب تقصير رود ، در رفاده نرود و در آن بجد باش و اين رسم از دست مده كه قانون دولت ، سخاوت است ، و عبد مناف وصيّت پدر در گوش كرد و به بزرگى و حشمت از پدر درگذشت . او را نيز چهار پسر آمد : عبد الشّمس و هاشم و مطلب و نوفل ، و هاشم را دوستر داشتى كه پدر پيغمبر بود و مهترى بعد از خود به وى وصيت كرد و بعد از عبد مناف ، هاشم مهتر مكّه و عرب و هر شش منصب شد و به سخاوت از پدر و جد بيشتر آمد . و او را عمرو نام بود ، و هاشم لقب او بود ، زيرا كه رسم ثريد « 1 » او نهاد . و معنى هاشم كرم و خلق است . و قحطى افتاد در مكّه و او چندان طعام داد كه همهء گرسنگان را تا قحط بگذشت سير گردانيد و اين شعر در مدح او گفته‌اند ، شعر :
عمرو العلى هشم الثريد لقومه * و رجال مكة مسنتون عجاف
و آن قحط سه سال بماند و هاشم در سالى دوبار به شام شدى و طعام بياوردى از مال
هامش
( 1 ) . ثريد : اشكنه ( لغت‌نامهء دهخدا ) .