تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
گوييم . » گفت : « البته ببايد گفت . » ايشان تفسير اين سه سخن بگفتند . پسر مهتر گفت : « من چون كاسهء نخستين از آن بخوردم دل من مرده شد ، دانستم كه انگور گورستانى است . » دومى گفت : « گوشت اين بره بغايت به لذّت بود ، دانستم كه شير سگ خورده ؛ كه در جهان هيچ گوشتى خوشتر از گوشت سگ نباشد . » افعى گفت : « اينها از روى قياس توان گفت ، شبهت مولود من از چه دانستيد ؟ » سومين گفت : « از آن دانستم كه با تو حميّت عرب نديدم . » افعى گفت : « شما خود از من داناتريد و به حكم من حاجت نيست . » ايشان گفتند : « اگر نيز همچنين است ، حكم وصيت پدر ، خوار نمىداريم . » پس افعى از ايشان سؤال كرد كه پدر ، شما را هر يكى چه بخشيد ؟ گفتند : « مهتر را يكى شمشير داد و دوم را اسبى و سوم را خيمه‌اى از اديم سرخ و چهارم را گوسفند داد . » افعى گفت : « هرچه سلاح است و آلت حرب ، همه ربيعه راست ، و هرچه چهارپايان است از اسب و اشتر همه به اياد دهند ، و هرچه رخت و قماش خانه و زر سرخ هست همه حقّ مضر است و هرچه گوسفند و آلت حشم و حشم‌نشينى است يلمان راست . » و حكم پدر خود چنين بود . چون نگاه كردند اين اجناس به قيمت خود هر چهار حصّه برابر هم بود و حيف بر هيچ يكى نبود . هرچه رخت و زر بود مضر برگرفت و بر جملهء آل نزار [ 111 ] مهتر و سرور شد و او را عزيز داشتندى و طاعت او بردندى . و او را پسرى آمد الياس نام و مهترى به وى آمد ، و از وى به پسرش آمد مدركه ، و اين مدركه را عمرو نام بود و مدركه لقب بودش ، و او مهتر عرب شد و گاه به مكّه بودى و گاه به باديه ، امّا مهترى مكّه نداشت ، زيرا كه مهترى مكّه بنى خزاعه را بود . و در آن وقت اصل مهترى مكّه در آن روزگار دو چيز بود : يكى حجابت و يكى سقايت . بعد از مدركه مهترى عرب باديه به پسرش آمد خزيمه و بعد از او به پسرش كنانه و بعد از وى به پسرش نضر . و اين نضر را قيس نام بود و او را از براى پاكيزگى « نضر » خواندندى . و اين نضر خواست كه مهترى مكّه از بنى خزاعه بستاند و سعى كرد و نتوانست كه قومش پراكنده بودند . از بنى خزاعه درخواست تا سقايت او را دهند و حجابت و مهترى ايشان را باشد . ايشان سقايت به نضر دست بازداشتند و آن منصب با مهترى اعراب مضاف شد و از وى به پسرش آمد مالك و از مالك به فهر و از فهر به غالب و از غالب به لوى و از لوى به كعب و از كعب به مره و از مره به كلاب و از كلاب به