تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
شهر اندر افتاد و آن روز چهار هزار مرد به وى بگرويدند . ملك ايشان را همه بكشت و جرجيس را گفت : « چرا خداى خود را نگويى تا ايشان را زنده كند . » گفت : « ايشان را نعمت آن‌جهانى بهتر است . » و آن روز ملك بر خوان نشسته بود و چهارده كس با وى نان مىخوردند و هركسى جداجدا بر كرسى چوبين نشسته و بر خوان نيز كاسه‌هاى چوبين بود . ملك گفت : « من تو را چيزى بگويم اگر خداى تو آن چيز بكند من ايمان آورم . » گفت : « خدايت را بگوى تا اين كرسيها و اين كاسه‌هاى چوبين كه هر يكى چوب درختى است ، همچنان كه او نهاده و بر آن طعام است برگ بيرون آورد و شاخ بكشد و همان بار كه آن درخت را است برآورد و ما آن ميوه‌ها بخوريم . » جرجيس گفت : « سهل است » ، و دعا كرد و چهارده درخت كه كرسيها از آن بود با چند درخت ديگر كه چوب كاسه‌ها بود همه سبز شدند و بر و ميوه بياوردند و ايشان بخوردند . ملك گفت : « اين جادو را كسى غلبه نتواند كرد ؟ » آن جادو ايستاده بود ، گفت : « اى ملك ! او را به من ده تا او را عذابى كنم كه هيچ‌كس نتوان كرد . » جرجيس را به وى دادند . او بشد و صورتى كرد از روى بر شبه گاوى و ميان آن تهى كرد و پر نفط و زرنيخ كرد و جرجيس را اندر ميان آن كرد و سه شبانه‌روز آتش زير آن كرد تا همه بگداخت و جرجيس نسوخت . بيرون آمد . و چون اين همه عذابها با جرجيس به كار آوردند و جماعتى به دين جرجيس بگرويدند ، روزى بادى برخاست و ابرى برآمد و آتش از آن ابر بباريد و از بانگ رعد و برق ، جهان تاريك شد و سه شبانه‌روز همچنان بود و مردم متحيّر شدند . خداى تعالى ميكائيل را بفرستاد تا آن صورت به زمين زد و جرجيس بيامد و پيش ملك بايستاد . ملك گفت : « اى جرجيس ! اگر راست مىگويى خدايت را بگوى تا از اين مردگان ، يكى زنده گرداند تا ما به او سخن گوييم . » جرجيس دعا كرد و از آن مردگان ده تن زنده شدند و اندر ميان ايشان پيرى بود . گفتند : « تو كيستى ؟ » گفت : « من توبيل‌ام و به فلان روزگار [ 107 ] مردم . » نگاه كردند چهارصد سال بود . و آن مردگان بازگور افتادند و گور باز همديگر شد ، و هم نگرويدند . ملك گفتا او را همهء عذابها كردم مگر گرسنگى ، او را به خانهء پيرزنى بازداشت . جرجيس در آن خانه گرسنه شد . پيرزن را گفت : « هيچ طعام دارى ؟ » گفت : « نه . » گفت : « خداى را شناسى ؟ » گفت : « نه . » جرجيس دين بر وى عرضه كرد و مسلمان شد . و اندر