تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
در اين كوه . » گفتا : « مرا كه راه نمايد ؟ » گفت : « گوسفند تو . » گفت : « مرا كه گواهى دهد كه تو را ديدم ؟ » [ 104 ] گفت : « اين سگ كه با تو است . » شبان برفت پيش ملك و گفت : « يونس را يافتم . » سگ به سخن آمد و گواهى داد . و ايشان برفتند و گوسفندان روى به كوه نهادند تا بدان جاى كه يونس بود . ملك ، يونس را بپرسيد و مردمان همه دست يونس را بوسه دادند و او را به شهر بردند و متابع دين او شدند و تا آخر عمر هرگز مرتد نشدند . و اللّه اعلم .

ذكر صادق و صدوق و سلوم ( ع )

اين سه پيغمبر نيز در عهد ملوك طوايف بودند و ايشان را خداى عزّ و جلّ به شهر انطاكيه فرستاد ، و ايشان را « اهل قريه » گويند ، و قريه شهر انطاكيه است . قوله تعالى :
« وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ . »
« 1 » اوّل دو پيغمبر بيامدند و پيغام گزاردند . و آن قوم را ملكى بود از نسل ملوك روم ، نام او ابطحيس ، آن دو پيغمبر را دروغزن كردند و خداى تعالى بعد از صادق و صدوق ، سلوم را بفرستاد . قوله تعالى :
« إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ . »
« 2 » و چون قوم نگرويدند ، خداى تعالى باران از ايشان بازگرفت و قحط گرفت . گفتند : « اى پيغمبران ! برخيزيد و از شهر ما برويد كه از شومى شما قحط گرفت » ، و قصد كردند كه ايشان را بكشند . و در آن شهر درودگرى بود نام وى حبيب النجار ، و مردى صالح خداىترس بود . هرچه كار كردى يك نيمه به درويشان دادى و نيمه‌اى به خرج عيال كردى . حبيب از كنارهء شهر درآمد و گفت :
« اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ . »
« 3 » كافران او را بگرفتند و بكشتند و در زير پاى بماليدند . و گور حبيب النّجار امروز به انطاكيه است . خداى تعالى جبرئيل را فرمود تا بانگى كرد و همهء شهر به يكباره بمردند . قوله تعالى :
« إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ . »
« 4 »
هامش
( 1 ) . سورهء « يس » ، آيهء 13 . ( 2 ) . همان ، آيهء 14 . ( 3 ) . همان ، آيهء 20 . ( 4 ) . همان ، آيهء 29 .