بنى اسرائيل چون اين همه معجزه بديدند نگرويدند و گفتند جادوست .
و عيسى مردى سيّاح بود و شهر به شهر مىگشت و از حدّ بيت المقدس بيرون شد و با او دوازده مرد گازر بود و ايشان را « حواريان » گفتندى ، و عيسى هركجا مىرفت دين خود را آشكار مىكرد ، بعضى مىگرويدند و بعضى نه . روزى اين حواريان با عيسى به جايى برسيدند و گرسنه بودند . عيسى را گفتند : « دعا كن تا خداى ما را از آسمان چيزى فرستد و بخوريم . » عيسى دعا كرد و از آسمان سفرهاى فرودآمد ؛ خوانى آراسته و دستارى بر سر آن . چون عيسى دستار برگرفت دوازده نان سفيد بر آن خوان بود و يك ماهى بريان و نمك و ترّه . حواريان سير بخوردند و هنوز به جاى بود و تا سه روز هر روز وقت چاشتگاه اين سفره فرود مىآمد . قومى منافقان گفتند : « اين جادوست . » آن كسان كه اين بگفتند [ 102 ] همه خوك شدند و بعد از اين مائدهاى فرونيامد .
و عيسى سه سال به غربت مىگشت و بعد از حديث مائده به سه سال باز بيت المقدس آمد . جهودان بر وى بجوشيدند و با ملك هيردوس گفتند كه او را ببايد كشت . ملك قصد كشتن عيسى كرد . عيسى به خانهاى پنهان شد با هر دوازده حوارى .
يك روز يكى از حواريان بيرون شد نام او شمعون ، او را بگرفتند . گفت : « من از عيسى بيزارم ، » و مرتد شد . او را رها كردند . يكى ديگر بيرون آمد ، او را بگرفتند ، مردمان را بدان خانه آورد كه عيسى بود . حوارى دهگانه بگريختند و عيسى [ را ] بياوردند كه بر دار كنند . خداى تعالى عيسى را به آسمان برد . و شخصى بود نام او انسبوع ، بر سردار ديدند .
هرچند گفت : « من انسبوعم » ، گفتند : « تو عيسايى و جادويى كردهاى » ، او را بكشتند به تهمت عيسى . و امروز اعتقاد آن است كه عيسى زنده است و در آسمان چهارم است ؛ چنان كه خداى فرمود در كتاب كه :
« ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ . »
« 1 »
و مريم بعد از شش سال از عيسى بمرد . و از پس عيسى پيغمبرى به يحيى آمد و مردم را به دين عيسى خواند . ملك هيردوس دختر برادر خود را دوست مىداشت ، خواست كه او را به زنى كند ، يحيى او را نهى كرد و دختر و مادر دختر از يحيى خشم گرفتند . يك روز به مستى از ملك هيردوس درخواستند تا يحيى را بكشد . ملك بفرمود تا سر يحيى
هامش
( 1 ) . سورهء « نساء » ، آيهء 157 .