تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
را ببريدند و خون او همىجوشيد تا ملكى از عجم بيامد از ملوك اشكان ، و به عوض خون يحيى ، تمامت اهل شام را بكشت و شام را خراب كرد ، چنان كه يك آدمى نگذاشت .

يونس ( ع )

و يونس در زمان ملوك طوايف بود و از پيغمبران مرسل بود ، چنان كه خداى فرمود :
« وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ . »
« 1 » و خداى او را به شهر نينوا فرستاد از شهرهاى موصل ، و آن هفت شهر بود و همه بت‌پرست بودند ، و هرچند يونس ايشان را به خداى خواند قبول نكردند و روزگار بسيار بگذشت ، و خداى تعالى وعده به يونس داد كه من اين كافران را عذاب فرستم ، و نفرمود كه من ايشان را عذاب كنم . يونس اين دقيقه فهم نكرد ، پنداشت كه فرستادن عذاب ، موجب قهر ايشان خواهد بود و گفت : « اى كافران ! شما را فلان روز عذاب آيد . » و چون وعدهء عذاب رسيد ، يونس به شب از ميانهء قوم بيرون شد و روى بر لب دريا نهاد . روز ديگر در آن شهر ابرى سرخ برآمد و زبانهء آتش مىزد و بر سر آن شهر بايستاد . ملك و جملهء اهل آن شهر بترسيدند و دانستند كه قول يونس راست شد . ملك گفت : « يونس را طلب كنيد . » او را طلب كردند ، پديدار نيامد و برفت و خشم گرفت كما قال :
« وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً . »
« 2 » چون يونس برفت ، اهل شهر از يونس نوميد گشتند . ملك گفت : اگر يونس رفت ، خداى به جاى است و فرمود تا جملهء زن و مرد از شهر بيرون آمدند قريب صد هزار تن و هرچه ايشان را چهارپاى [ 103 ] و مرغان بود همه بيرون آوردند . ملك برخاك نشست و روى برخاك نهاد و همه دست برآوردند . ملك گفت : « يا رب ! ما از تو نوميد نشويم و به تو گرويديم و به دين يونس كه پيغمبر تو است » ، و بفرمود تا بتان را همه بياوردند و بشكستند ، و بفرمود تا فرزندان را از مادران جدا كردند و مادران بانگ كردند و بچگان خواستند و فرزندان زارى كردند و مادران خواستند و زارى و خروش به آسمان رسيد و
هامش
( 1 ) . سورهء « صافات » ، آيهء 139 . ( 2 ) . سورهء « انبياء » ، آيهء 87 .