كافر ، مرگ فرستاد و همه بمردند . » ملك حزقيل و شعيا هر دو از لشكر بيرون آمدند و آن سپاه بديدند همه مرده . ملك گفتا : « سنجاريت ، ملك ايشان را طلب كنيد . » طلب كردند و او را با بختنصر و پنج دبير بيافتند و پيش ملك آوردند . ملك سر به سجده نهاد و چون سر برآورد سنجاريت را گفت : « چگونه ديدى اين قدرت خداى را ؟ » سنجاريت گفت :
« مرا گفته بودند كه قصد تو نكنم ، از نادانى قبول نكردم . » بفرمود تا ايشان را غلها برگردن نهادند و گرد شهر بگرداندند قريب هفتاد روز . ملك سنجاريت گفت : « اى ملك ! ما را بكش كه مرگ از اين خوارى بهتر . » ملك را عزم مصمم شد كه ايشان را بكشد . خداى وحى كرد به شعيا و گفت ايشان را مكشيد و رها كنيد تا به زمين و شهرهاى خود بازشوند و اين خبرها بگويند و ملوك بدانند كه دين تو حق است . ايشان را رها كرد و پانزده سال ديگر ملك حزقيل زنده بود و بمرد و پسرش بنشست و از پس پسرش چند ملك ديگر بنشستند . و شعيا زنده بود و بنى اسرائيل [ 96 ] همه مرتد شدند و فساد پيش گرفتند . شعيا ايشان را پند مىداد ، قبول نمىكردند و قصد كشتن او كردند . او بگريخت و به ميان درختى شد . ابليس ريشهاى از دستار او بگرفت و به كافران نمود . او را در ميان درخت با درخت به دو نيم كردند . اين خبر به ملك عجم رسيد . ديگرباره بختنصر را بفرستاد و اين ملك را اسير كرد و همه را به زمين بابل برد ، و پيغمبرزادگان را همه ببردند . و آن زمان ملك عجم گشتاسب بن لهراسب بود . و اللّه اعلم .
ذكر عزير النبى ( ع )
و بعد از اين حالها ملك گشتاسب ، ملكى مغرب و شام همه به بخت النّصر داد و او بيامد و به همهء حدود مغرب بگشت و ملوك آن طرف را قهر كرد .
و ملكى بود از فرزندان داوود در بيت المقدس و با بخت النصر صلح كرد و گروگانها داد از فرزندان ملوك و پيغمبرزادگان . و چون بختنصر بازگشت ، ايشان همه عهد بشكستند . و بختنصر چون خبر يافت ، مردمان را كه گروگان داشت بكشت و بازآمد و بيت المقدس را خراب كرد و بعضى را به اسيرى بگرفت .
و خداى تعالى در ميان بنى اسرائيل پيغمبرى پيدا كرد نام او « ارميا » و به تازى نام او