تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
ملك هندوستان دادند كه زمين شام را به دست تو اندر نهيم و آنجا خزاين بسيار هست و به دست تو بازدهيم . ملك زرح « 1 » را هوس مملكت شام در دل افتاد و از همهء پادشاهى خود لشكر گرد كرد و ده بار هزار هزار مرد گرد شد و آن سپاه را به دو قسم كرد و روى به شام نهاد و به هر زمين كه آن سپاه بگذشتى خراب شدى و آب چشمه‌ها و رودها خشك شدى و برگ درختان بخوردندى تا به ده روزه به شام برسيدند . اهل شام سخت بترسيدند ، پيش اسا جمع شدند و گفتند : « اى ملك تو را تدبير جز آن نيست كه پيش او شوى و به وى مطيع شوى . » گفت : « معاذ اللّه كه من مطيع كافر شوم . چارهء من دعاست كه خداى من هزار از اين لشكر را قهر گرداند . » به محراب شد و سر به سجده نهاد و دعا آغاز كرد و امروز هركس كه نسخهء آن دعا به دست آرد و به صدق دل بخواند ، هر حاجت كه دارد روا شود و نسخهء آن در تاريخ طبرى هست . اسا چون دعا تمام كرد ، هم در محراب به خواب رفت و ديد كه خداى تعالى كسى از آسمان بفرستاد و گفت : « غم مدار كه اين لشكر را همه هلاك گردانم و تو را نصرت كنم . » چون برخاست ، اين خواب را با اهل بگفت ، هركس كه مؤمن بود گفت : « صدّقت » و هركه منافق بود گفت : اگر او اين لشكر را قهر توانستى كرد ، اوّل پاى لنگ خود را درست كردى ! و پاى اسا لنگ بود و در اين سخن بودند كه رسول ملك هند برسيد و نامه‌اى داشت و دشنام بسيار در آن نامه نبشته . اسا آن نامه را برگرفت و به محراب آمد و گفت : « الهى ! مگذار كه مؤمنان به دست كافران هلاك شوند . » در آن حالت او را وحى آمد و خداى او را پيغمبرى داد و گفت : « همين زمان بنى اسرائيل را به حرب بيرون بر . » اسا از مسجد بيرون آمد و نگاه كرد ، دوازده مرد با وى بودند ، باقى همهء بنى اسرائيل رفته بودند . اسا با آن دوازده مرد بيامد و پيش لشكر كافر بايستاد . چون زرح آن بديد ، بغايت سخت آمدش و گفت : « اين شاميان كه مرا به شام آوردند بر من افسوس كردند » ، ايشان را همه بياورد و گردن بزد و پيش اسا كس فرستاد و گفت : « من ننگ دارم با تو حرب كردن ، خدايت را بخوان تا او را ببينم و با سپاه او حرب كنم . » اسا گفت : « اى بدبخت ! تو را با خداى من
هامش
( 1 ) . طبق روايت قاموس كتاب مقدس ، زرح پادشاه حبشه بود ( قاموس كتاب مقدس ، مادهء زرح ) .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 134 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى