ذكر رجاعيم « 1 » بن سليمان ( ع )
و چون سليمان پيش خداى شد ، پسرش رجاعيم به ملك بنشست و پيغمبر بود ، امّا بر ديو و پرى و طيور و باد و غيره فرمان نداشت و مملكت نيز چندانكه سليمان را بود او را نبود ، و بنى اسرائيل بعضى فرمان او نبردند .
رجاعيم هفده سال پيغمبرى و پادشاهى كرد و چون بمرد او را پسرى بود نام او ، ببلسب « 2 » ( ؟ ) و او بر دو سبط بنى اسرائيل مهتر بود : سبط يهودا و سبط ابن يامين ، و سه سال مهترى كرد و بمرد ، و از وى پسرى ماند نام او « اسا » و اسا بر همان دو سبط بنى اسرائيل مهتر بود . و عمر ببلسب ( ؟ ) چهل و يك سال بود و ميان او و ملك هندوستان حرب بود .
ذكر اسا النبى ( ع )
و بعد از ببلسب ( ؟ ) اسا به ملك بنشست و او را پيغمبرى آمد و در آن روزگار جملهء بنى اسرائيل و اهل شام و بيت المقدس بتپرست شده بودند و بتپرستى عظيم ظاهر شده بود .
و چون اسا بنشست مردم را از بتپرستيدن نهى كرد و گفت : « من بعد هركس كه بت پرستد او را بكشم . » ايشان را سخت آمد كه بتپرستى در دل ايشان جاى گرفته بود . و مادر اسا بتپرست بود ، بنى اسرائيل و بتپرستان همه گرد آمدند و پيش مادر اسا شدند و گفتند : « ملك را بگوى تا دين ما را تباه نكند . » مادرش بيامد و او را خواهش كرد . قبول نكرد و گفت : « همه كس را خداى بايد پرستيد و الّا سخن به شمشير باشد » و مادر را به دست حاجب داد و گفت : « اگر ايمان نياورد او را بكش ! » مادرش مسلمان نشد و او را [ 94 ] بكشتندش . بنى اسرائيل بترسيدند ، بعضى اسلام آوردند و بعضى منافقى كردند و بعضى بگريختند و به هندوستان شدند و از ملك اسا شكايت كردند و وعدهء ملك شام به
هامش
( 1 ) . تاريخ گزيده : « رجبعيم » ، ص 49 ، تاريخ بناكتى : « رحوعام » ، ص 258 ، قاموس كتاب مقدس : « رحبعام » .
( 2 ) . همان : « ابيا » ، ص 50 ، همان : « اويا » ، ص 259 .