تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
خورد سير شود و اين آب نه از آسمان است و نه از زمين . » يعنى اگر سليمان اين سه سؤال حل كند من به دين وى ايمان آورم . سليمان چون آن سؤالها بشنيد گفت : « آن آب ، عرق اسب است كه نه تلخ است و نه شور و نه از آسمان و نه از زمين و چون تشنه خورد سير شود . » و غلامان و كنيزكان را فرمود تا پيش وى دست بشستند . قاعده آن است كه مرد چون دست شويد پشت دست در هوا كند و زن كف دست در هوا كند . بدين صفت دختر و پسر را از هم جدا كرد . و گفت : « در اين حقّه يك دانه ياقوت سرخ است و ناسفته است » و بلقيس مىخواهد تا سفتن آن بياموزد . ديوان را بفرمود تا الماس را بياوردند و آن گوهر را بسفتند و اين جوابها با پيش بلقيس بردند . بلقيس به سليمان ايمان آورد [ 93 ] و سليمان او را زن كرد و به مملكت خود آورد . بعد از قصّهء بلقيس ، سليمان به عمارت بيت المقدس مشغول شد و دو ماه و سه ماه از آن عمارتخانه بيرون نيامدى . و رسم چنان بود كه چون سليمان نماز كردى ، هر روز على الصّباح در محراب او درختى رسته بودى كه آن درخت تا غايت در جهان نبود . سليمان از آن بپرسيدى كه تو به چه كار آيى ؟ درخت ، خاصيت و طبيعت خود بگفتى و سليمان بفرمودى تا آن درخت بكشتندى تا من بعد در دنيا باشد و خاصيت آن در كتابها بنوشتى . روزى درخت خرنوب « 1 » برست . بپرسيد كه تو را چه خاصيت باشد ؟ گفت : « خرابى اين مسجد از من خواهد بود » ! سليمان بدانست كه او را مرگ نزديك آمد و مسجد هنوز تمام نشده بود . دعا كرد و گفت : « خداوندا ! مرگ من پنهان‌دار تا ديوان مسجد تمام كنند . » و سليمان از چوب خرنوب عصايى بساخت و تكيه بر آن كرد تا ديوان ندانند كه او مرده است . خداى تعالى جان از وى جدا گردانيد و سليمان همچنان بر عصا تكيه كرده مرده بماند تا وقتى كه مورچه آن عصا را بخورد و پوسيده شد و بيفتاد و ديوان از مرگ سليمان آگاه شدند .
هامش
( 1 ) . خرنوب درختى است از تيرهء پروانه‌واران شبيه به درخت گردو و داراى گلهاى زرد ، ميوه‌اش در غلافى دراز شبيه باقلا جاى دارد . طعم آن شيرين است و از آن رب سازند . غلاف لوبيا ( فرهنگ فارسى معين ، لغت‌نامهء دهخدا ) .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 132 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى