تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بيرون آمد و دعا كرد تا خداى تعالى قحط از آن قوم برگرفت . هم نگرويدند . الياس دعا كرد كه خدايا مرا از ميان آن قوم [ 88 ] بيرون بر . خداى او را تا نفخهء صور عمر داد و از ميان مردم ناپيدا گردانيد و در بيابانها باشد .

ذكر اليسع ( ع )

و بعد از الياس مدّتى اليسع پيغمبر بود و چون يسع بمرد ، هيچ پيغمبر نبود ، و ايشان را تابوتى مانده بود از موسى و هارون يادگار ، و سر آن تابوت بسته بود به قير ، و سرى همچون سر گربه داشت و كس ندانست كه در ميان آن تابوت چيست . و بنى اسرائيل آن تابوت عزيز مىداشتند و هرگاه كه جنگى با كافران افتادى ، آن تابوت پيش لشكر بردندى و ظفر يافتندى ، و بانگى همچون بانگ گربه از آن تابوت آمدى ، تا آن تابوت به ملكى رسيد از بنى اسرائيل ، نام او ايلاف ، و او را با ملك يمن حرب افتاد . ايلاف رنجور بود و به حرب نتوانست رفت . تابوت را به حرب فرستاد . به شومى آنكه بنى اسرائيل گناه حلال داشتند و حكم تورات به جاى نياوردند ، ملك يمن بر بنى اسرائيل دست يافت و تابوت بستد و ملك ايلاف از آن اندوه بمرد ، و آن تابوت به شهر يمن بردند و چهارصد و شصت سال در بنى اسرائيل [ نبود ] تا اشموئيل پيدا شد .

ذكر اشموئيل ( ع )

و چون خداى تعالى اشموئيل را پيغمبرى داد ، بنى اسرائيل به وى گرد آمدند و گفتند : ما را دشمن از هر سو برخاست و ذليل شديم ، دعا كن تا ما را خداى ملكى دهد و پيش او بايستيم و با كافران حرب كنيم . اشموئيل دعا كرد . » خداى فرمود كه :
« إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً . »
« 1 » و طالوت مردى بود كه سقّايى كردى و خويشان او همه سقّايان بودند . اشموئيل او را طلب مىكرد تا او را بيافت و گفت : « بيا كه تو ملك اين شهرى . » گفتا : « از من ملكى نيايد كه از سقا چگونه حاكمى آيد ؟ » اشموئيل گفت : « چاره نيست كه حكم
هامش
( 1 ) . سورهء « بقره » ، آيهء 247 .