تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣

ذكر يوشع بن نون ( ع )

و چون موسى چنان‌كه گفتيم پيش خداى تعالى شد ، بنى اسرائيل هفت سال ديگر به تيه بماندند تا چهل سال راست شد و خداى تعالى يوشع را پيغمبرى داد و فرمود كه بنى اسرائيل را از تيه بيرون بر و با آن كافران سه شارستان كه از پيش ذكر رفت جنگ كن . و يوشع از فرزندان يوسف بود ، پسر افرائيم بن يوسف ، و مادر يوشع خواهر موسى بود ؛ آن خواهر كه نگهبان صندوق موسى بود . پس يوشع سپاه بكشيد و آن سه شارستان را بگرفت و آن جبّاران را بكشت . و از پس آن سه شارستان ، شارستانى ديگر بود نام آن عاى ( ؟ ) و خلقى بسيار بودند همه بت‌پرست . يوشع آن نيز بگرفت ، بتان را بشكست و ملك ايشان را بر دار كرد . و كوهها در آن حوالى بود و نعمت فراوان ، اهل كوهها همه بگرويدند و بر دين يوشع بگرويدند . و از آن مغرب پنج پاره شهر بود كه ايشان را « ارمانيان » [ 86 ] گويند ، يوشع لشكر بدانجا برد و ملكان پنجگانه بگريختند و به غارى اندر شدند . يوشع ايشان را بيرون آورد و بكشت و آن پنج شهر بگرفت ، و باقى كافران بودند ، خداى تعالى تگرگ بر ايشان باريد و بكشت . و آن كافران كوهها كه گفتيم كه مسلمان شدند عهد بشكستند و مرتد شدند . يوشع بيمار بود و بر اسب نتوانست نشست و بر ايشان دعا كرد و ايشان ذليل و درويش شدند و يوشع هم در آن رنجورى بمرد . عمر او صد و بيست سال بود .

ذكر كالب بن يوفنا ( ع )

و از پس يوشع ، تدبير بنى اسرائيل با دو تن افتاد : يكى كالب بن يوفنا از فرزندان شمعون بن يعقوب و يكى حزقيل از فرزندان يهودا ، و هر دو پيغمبر بودند . كالب بعد از يوشع بنى اسرائيل را از مغرب و يمن بازگردانيد و راه‌گذار بر آن ملكان كوهها كرد كه مرتد گشته بودند و حرب كرد و ملك را بگرفت و هر دو انگشت ابهامش ببريد و عجب آن‌كه آن ملك هرگاه كه ملكى را بگرفتى او را انگشتان ابهام ببريدى و گرسنه داشتى و نان پيش ايشان انداختى تا همچون سگ برمىگرفتندى و مىخوردندى . كالب همچنان با وى كرد .