و آن قوم همچنان كه يوشع دعا كرده بود درويش شدند و هيزمكشى و سقّايى كردندى . پس كالب بنى اسرائيل را باز مصر آورد بعد از چهل سال كه در تيه بودند و بيست و هفت سال كه در مغرب بودند .
حديث قارون
و قارون ابن عم موسى بود . و چون كالب از مغرب بازآمد و بنى اسرائيل را بازآورد ، قارون را خواسته گرد آمده بود و مرتد شد . و سبب گرد آمدن خواستهء قارون آن بود كه چون موسى بازآمد و قومش گوساله پرستيده بودند ، موسى آن گوسالهء زرّين را به قارون داد و گفتا : « اين را بسوزان . » قارون گفت : « اين را چگونه سوزانم . » موسى دعا كرد و خداى كيمياگرى به موسى آموخت و كيميا آن باشد كه اگر خواهند كه جوهرى را زرگردانند از آن معجون قدرى بر آن جوهر كنند و بگذارند كه زر شود و اگر خواهند كه زر نيست شود بر زر نهند ، بسوزد .
پس موسى از براى آنكه آن گوساله نيست شود ، آن علم به قارون آموخت و چون موسى باز مصر آمد ، قارون از آن دارو بسيار با خود آورده بود و زر بسيار ساخت و اثر خواسته بر وى پديد آمد تا مال وى چندان شد كه كليد خزانهء وى از چرم مىساختند و به شصت اشتر مىكشيدند . و خداى را فراموش كرد و زكات را نداد و نفى كرد و خداى تعالى او را با مجموع مال از صامت و ناطق به زمين فروبرد ، چنان كه مىفرمايد :
« فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ . »
« 1 » و بعضى گويند قارون [ 87 ] در عهد موسى به دعاى موسى به زمين فرو شد و بعضى گويند كه به دعاى كالب فروشد . و العهدة على الرّاوى .
ذكر حزقيل النّبى ( ع )
و در تفسير چنان است كه حزقيل ، ذو الكفل است كه خداى او را در قرآن ياد فرموده كما قال :
« وَ إِسْماعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ . »
« 2 » و بنى اسرائيل او را « ابن العجوز » خوانند ، زيرا كه مادرش پير بود و او را فرزند نبود و به پيرى دعا كرد و او را
هامش
( 1 ) . سورهء « قصص » ، آيهء 81 .
( 2 ) . سورهء « انبياء » ، آيهء 85 .