تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
عيش خوش را و زندگانى را * نيست چون اين سه چيز بايسته 128 عين تسنيم است آبش يا زلال سلسبيل * عرصهء چرخ است صحنش يا بهشت جاودان 289 غرض زين سخن اخذ اموال نيست * حصول امانى و آمال نيست 307 غلغل تسبيح به گنبد درون رفتار 186 * فراز قدر تو قدر دگر چنان باشد كه وهم زان سوى گردون گمان برد صحرا 253 * فراز قدر تو هرگز كجا تواند ديد به چشم سر فلك كحلى ار شود زرقا 253 * فرخ آن كشور كه در وى منزلى باشد چنين خرم آن منزل كه باشد چون تو در وى شهريار 274 * فرخنده بقعه‌اى و مبارك عمارتى در نيكوئى بديع و به پاكيزگى سمر 288 * فرشته‌اى به صفاى پرى و صورت حور ظهور كرد و شهنشاه نسل آدم شد 259 * فرش تهش اطلس والاى چرخ قبهء او بر شده بالاى چرخ 186 * فروشويد از آب ابر كرم ز رخسارهء ملك گرد ستم 257 * فضايش مبر از گرد و غبار حريمش معرا ز خاشاك و خس 289 * فوايد تو معانى كشف را مفتاح عبادت تو فروع و اصول را منهاج 217 * قبهء افلاك پيش طارمش نامرتفع روضهء فردوس پيش ساحتش نادلپذير 184 ، 287 * قلهء طور است پرنور تجلى فى المثل شاه بر وى در دعا چون موسى پيغمبر است 280 * كارپردازان دولت خاستند مجلس عيش و نشاط آراستند 292 * كاشف سر الهى بود بىشك زان سبب گشت تاريخ وفاتش كشف اسرار إله 206 * كاى شه عادل همايون فال آفتاب سپهر عز و جلال 300 * كاى شه نامدار عدل طراز خسرو كامبخش بنده‌نواز 277 * كتاب اگرچه به پايان رسيد ليك هنوز بحار مدحت تو بىكران و پايان است 179 * كتاب نيست غلط مىكنم كه دريائى است كه دست عقل ز اطراف آن گهرچين است 210 * كدام دل كه نه زين مژده شاد و خرم شد كه شاه كشور جان را جهان مسلم شد 259 * كرد اين شهر معظم را بنا تا كنندش اهل دين آرامگاه 291 * كرد رحلت به سوى خلد برين يافت از حادثهء دهر نجات 214 * كرديم دو بخش تا بياسايد خلق او زير زمين گرفت و من روى زمين 139 * كرم كردى مرا توفيق تأليف كه شد اكثر ز عمرم صرف تصنيف 256 * كسى را ز خدام اين بارگاه بود گر درين مدعا اشتباه 307 * كسى كو مايل آواز و ساز است به روى او در اقبال باز است 265 * كفش بادا به‌سان ابر نيسان بر ارباب فضيلت گوهرافشان 255 * كفش كه منبع جود است از آن كفش خوانند كه بر سر آمدهء هفت بحر اخضر گشت 205 * كند تازه قانون افضال را بيفزايد اسباب اقبال را 257 * كندش همسر دينار و درم خلق ولى عقل گويد ز سر دانش و بينش هر دم 303 * كند محو از صفحهء روزگار ز قومى رسومى كه نايد به كار 298