تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
ده اشارات در هر انگشتش * صد چو منصور در يكى مشتش 215 دهد جاى در ظل فضل و كرم * كسى را كه باشد ز اهل قلم 258 دهد سرفرازى هنرپيشه را * هنرپيشهء نيك انديشه را 258 ديد دريا بخشش پيوستهء تو * زد كف خجلت به روى از دست او ( ؟ ) 276 ديروز چنان وصال جان‌افروزى * امروز چنين فراق عالم‌سوزى 130 راست چون سوسن و گل از اثر باطن پاك * بر زبان بود ترا هرچه مرا در دل بود 20 رخ آن آفتاب دلفريبان * نشد طالع دو روز از يك گريبان 284 رخت از روى خوبى آفتاب اوج گردون است * نهال قامتت در گلشن جان سرو موزون است 298 رخت هستى مىكشم ديگر به كوى نيستى * تا به كى محنت كشم از دست جور روزگار 275 رمضان رفت و گل و عيد به هم مىآيد * عيش و شادى ز پى محنت و غم مىآيد 233 رندان همه ترك مىپرستى كردند * جز محتسب شهر كه بى مى مست است 139 روحى لقبى كه در فنا گشت * زو نسبت اسم و رسم مفقود 212 روزگارت مطيع باد مدام * طالعت بر مراد و بخت به كام 277 روشن اندر دل چو مصباحش * كشف كشاف و فتح مفتاحش 209 روشن‌روان و تيززبان و بلندقدر * مجلس‌فروز و انجمن‌آراى و سرفراز 236 ز آبش كوثر اندر انفعال است * درختانش همه طوبى مثال است 202 ز آثارت اى خسرو كامكار * كنم پردرد دامن روزگار 306 ز ابداع طبع بلاغت اثر * بيارند درجى چنين پرگهر 307 ز اجتماع چار طاقش هشت جنت شد پديد * حوض كوثر نيز در وى شد بعينه آشكار 273 ز اصناف غذاهاى فواكه * كه هر لاغر ز اكلش گشت فربه 299 زان پيش كه بود بخشش دستش مدام * كى همه گه قطره فشاند غمام 254 ز انوار ضمير پادشاهى * منور بود از مه تا به ماهى 255 ز اوج آسمان تا مركز خاك * خدائى نيست غير از ايزد پاك 249 ز بس كافتادگان را داد مىداد * جهان را عدل نوشروان شد از ياد 261 ز بس كو بود در امر قضا راست * به جاى راستانش چرخ بنشاند 209 ز بعد قطب عالم عارف جام * كه او مخدوم دوران بود از اقبال 208 ز بهر فوت او تاريخ جستم * خرد گفتا قضا بىراستى ماند 209 ز درك غايت علمش عيون مدركه قاصر * ز كنه آيت نعتش نفوس ناطقه مضطر 179 ز دست جور گردون ستم‌ساز * نمىآيد مگر از طبل آواز 306 ز روز نهاش نور بخت تابان * ز درها قاصد دولت شتابان 198 ، 281 ز شادى رخت باد افروخته * دل خصمت از تير غم سوخته 270 ز شربتهاى رنگارنگ صافى * چو نور مهر در ظلمت شكافى 299 ز عالى غرفه‌هايش چشم به دور * مقوس طاقها چون ابروى حور 189