ز عدل شامل گيتى ستانش * بجز نى كس ننالد در زمانش 306
زلالش آبرو گشته زمين را * فكنده بر زمين ماء معين را 183
زلالش به آب خضر همنشين * هوايش به روح القدس همنفس 289
زلالش رشك آب زندگانى * نسيمش روحبخش جاودانى 201
زلف مشكين نوعروس طرب * چون بدينجا رسيد كوته شد 245
زمام امر و نهى خلق عالم * به شاهان جهان آمد مسلم 252
زمين از خيام كواكب اثر * بهسان سپهر آمد اندر نظر 300
زهى آستانى كه جاروب آن * سزد گر ز گيسو كند حور عين 211
زهى نفوس و عقول از ضمير روشن تو * علوم جزئى و گلى نموده استخراج 217
ز يمن طلعت زيباى پادشاه جهان * به گلستان سعادت گل اميد دميد 172
زين تنگ قفس نمود پرواز * روحش به فضاى قدس و آسود 213
ساخت از ميمنت خويش جهان را خرم * عيد ميلاد همايونشه جمشيدحشم 303
ساختهء حكمت كارآگهان * گلشن گردنده به گرد جهان 278
ساقيا بر ياد لعل مىپرستش نزد عقل * هست شهر پادشاه دين پناه 291
سايهء عالمپناهش تا ابد پاينده باد * آفتاب عز و جاهش جاودان تابنده باد 291
سبز خطا ز مشك تر غاليه بر سمن مزن * سنبل تاب داده را بر گل نسترن مزن 222
سپهداران ز سقسين تا سمرقند * به نوبتگاه درگاهش كمر بند 163
سپهر عدل و مهر اوج بينش * گرامى در بحر آفرينش 254
سپهر معرفت بحر ولايت * جهان موهبت اوج هدايت 204
سپهرى به صنعت شد آراسته * جهان در جهان سايه انداخته 293
سران سپاه از يمين و يسار * ستادند برجاى خود بندهوار 301
سر خسروان شاه بابر كه داشت * دو صد بنده مانند جمشيد و كى 261
سرسبزى نهال سعادت به باغ ملك * بىرشحهء عيون شرايع طمعوار 38
سر شاهان دينپرور همايون * كه هر دم دولتش بادا زيادت 284
سرش بادا عزيز از تاج اعزاز * طفيل بندگانش خلعت ناز 284
سرو سرحلقهء اهل طريقت * كه رفت از جور گيتى فارغ البال 208
سرى كه مقربان از آن خاموشند * عشق تو فروگرفته گوش دل ما 139
سعادات دارين بادش قرين مرادات 268 * سعادت به بخشايش داور است
نه در جنگ بازوى زورآور است 265 * سقفش كه زيب ديد ز اجناس روزگار
بر فرق پادشاه جهان سايهگستر است 281 * سلاطين به امداد خيل و حشم
نهادند بر تخت دولت قدم 264 * سهام سعادات حسب المراد
چو اقبال و دولت نصيب تو باد 270 * سير مىگشتند از ديدار يوسف سال قحط
يوسفى دارم كه سيرى نيست از ديدار او 231
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٣٢٤