تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
مظهر خلق حسن مير حسين * سيد فاضل فرخنده صفات 214 معضلات علما را ز پى قوت دين * دست فكرت به سرانگشت ذكا بگشايد 179 مقتداى انبيا سلطان دار الملك دين * پادشاه پادشاهان رحمة للعالمين 250 ملك شهريار است از شهريار * هزيمت شدن بنده را ننگ نيست 131 ممتع باد داراى شرفناك * ز باد و آتش و آب و دگر خاك 271 من ذرهء حقير و تو خورشيد انورى * نبود ز آفتاب عجب ذره‌پرورى 218 من كه بودم قطره‌اى در لجهء غم مبتلا * دائم از سرگشتگى مفتون گرداب بلا 297 منم آن كس كه از همت كشيدم پاى در دامان * قدم در وادى حيرت نهادم بىسروسامان 233 منم بلبل بوستان سخن * گرفته به گلزار لطفت وطن 306 مورخ مكن بيش ازين گفتگوى * كه اين پادشاه پسنديده خوى 307 موى ژوليده كه بر سر من ابتر دارم * سايهء دولت عشق است كه بر سر دارم مه رايتش عالم افروز باد * سپاهش به هر رزم فيروز باد 307 مهربانى پيرهن دى در برم افكنده بود * زان كه اكثر استخوانهاى ضعيفم مىنمود 235 مهر عالمتاب در دور مه رخسار تو * مىنمايد پيش چشم اهل بينش ذره‌وار 274 ميان خلق شد پوشيدن تاج * ز حسن اختراعش عرف و عادت 284 مىدهد ياد از شب معراج شبهائى كه شاه * كرده آهنگ عروج ذروهء اين منظر است 280 مير فلك جناب عليشير كز شرف * ديوان نشست آخر شعبان به داد و عدل 210 مى مىخورد و لعل بتان مىنوشد * تا عالم آشفته قرارى گيرد 144 نازنين سروى است در بر كرده خلعتهاى ناز * سربلندى يافته از تاج زرين‌پيكر است 280 نبينى زان همه يك خشت بر جاى * ثناى عنصرى مانده است بر پاى 114 نبينى كه بىگفتگوى هزار * بود روحپرور هواى بهار 307 نترسم ز خرطوم پيلان مست * كه آن آستين است خالى ز دست 104 نديده است چشم كسى در جهان * به بحرى چنين چارسوقى روان 293 نديده ديده‌اى آزاد و بنده * در آب جون بازارى رونده 278 نسيم خلد ز باد مروحش مظهر * به خاك طينت او مضمر آب حيوان است 185 نسيم خلد و عمر خضر مىبخشد اگر دانى * هواى دشت گازرگاه و آب جوى سلطانى 203 نسيم خلقت اگر بگذرد سوى بستان * به جاى ميوه همه جان برآورند اشجار 228 نشستند شهزادگان عظام * به نزديك تخت سپهر احتشام 301 نظام دولت و دين مير پادشاه‌نشان * كه دولت دو جهانيش حق كرامت كرد 188 نعيم و ناز بهشت است سر به سر آنجا * مجاورش به مثل نيز مثل رضوان است 185 نقصان ز قابل است و گرنه على الدوام * فيض سعادتش همه كس را برابر است 217 نكردى هيچ كبك از باز فرياد * قباى گل نگشتى پاره از باد 166 نمايد به امر الهى قيام * بود مجتنب از مناهى مدام 257