تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
به هر خوانى زنعمتهاى شاهى * ز مرغ آورده حاضر تا به ماهى 276 به هر خوانى ز نعمتهاى شاهى * مهيا بود چندانى كه خواهى 294 به هر ساعت در آن جشن فرحبخش * به فرمان خديو آسمان رخش 276 به هر سو از آن باغ جنت اثر * شد افراشته چار طاق دگر 293 به هر مجلس نوائى مىسرودند * نشاط اهل صحبت مىفزودند 276 بيا به مصر دلم تا دمشق جان بينى * كه آرزوى دلم در هواى بغداد است 161 بيارايد از تاج تأييد سر * ببندد به پرهيزكارى كمر 257 بىشبهه هيچ ديده چنين گلشنى نديد * نى در فضاى چرخ نه در خطهء زمين 278 پر از نقش و نگار از فرش تا سقف * مهندس را بر او فكر و نظر وقف 189 پرعجايب چون سپهر و پر بدايع چون بهشت * بلك آمد اين و آن با نسبت قدرش قصير 287 پرهيزم از آن عسل كه با زهر آميخت * بگريزم از آن مگس كه بر مار نشست 144 پرىپيكر بتان نغمه‌پرداز * گهى از ساز دلكش گه ز آواز 276 پس از سالى سوى جنت خراميد * از اين ديرينه دير مختلف حال 208 پيرى كه كلاه گوشه ترك * در عالم فقر بر فلك سود 212 پيش طبع پاكش آب افسرده‌اى * پيش فهم تيزش آتش مرده‌اى 19 ، 222 تا بسترد به دست صبا دايهء بهار * گرد از جبين لاله و رخسار ارغوان 173 تا بنا باشد مر اين نه گنبد دوار را * پادشه در چار طاق چار عنصر كامكار 275 تا خاك كف پاى ترا بوسه زدم * اقبال همى بوسه زند بر سر من 142 تا خانهء دل خالى از اغيار نيابى * بام و در اين خانه پر از يار نيابى 56 تا ز تأثير نسيم نوبهارى در چمن * بشكفد گلها و بلبل در فغان آيد از آن 203 تا ز مهر و سپهر نام بود * ظل عاليش مستدام بود 173 تا قبضهء شمشير كه پالايد خون * تا آتش اقبال كه بالا گيرد 131 تا كسى بر هم زدى ديده به تك مىكرد طى * هر مسافت را كه وهم آرد به سالى در ضمير 294 تا هر بهار از خور ، گردد حمل مشرف * بادا ترا مسلم ، تخت جهان‌پناهى 298 تأييد الهى چو نمودش امداد * در نهصد و سى هفت بر تخت نشست 262 تحت او تا به سمك ، فوق بود تا به سما * كس نديدست مثالش ز سما تا به سمك 273 تراست حافظ و حارس عنايت ازلى * تراست حامى و ناصرپناه رب ودود 245 تصانيف مرا مقبول گردان * به نزد نغمه سنجان سخندان 256 تو اتفاق حسن بين و اقتضاى قضا * كه چون موافق تاريخ شد مرمت كرد 188 توئى آفتاب سپهر جلال * عطابخش اصحاب فضل و كمال 306 توئى قطب جهان از تست آباد اين جهان * ورنه هميشه اين بناى كهنه دارد رو به ويرانى 261 تيغ ببايد زدنش بر جگر * هركه زبانش دگر و دل دگر 54 ثابت قدم چو كوه بود ليك وقت كوچ * نقلش به هر ديار كه خواهى ميسر است 281
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 319 | مير هاشم محدث / غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )