تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
اى خاك سم مركب تو افسر من * وى حلقهء بندگى تو زيور من 142 اى دهانت غنچهء خندان و رويت لاله‌زار * از لطافت برده حسنت رونق باغ و بهار 274 اى ذات تو مستجمع اوصاف حسن * مشكوة دل از نور كلامت روشن 18 اى رخ خوى كرده‌ات تازه چو گلبرگ تر * خط مسلسل برو فتنهء دور قمر 298 اى زگرد موكبت راه نفس بر صبح تنگ * پيل كوس چرخ مانند تو چرخ پيل رنگ 235 اى كرده رخت غارت هوش دل ما * عشق تو شده خانه فروش دل ما 139 اينجا به رسول و نامه برنايد كار * شمشير دو رويه كار يك رويه كند 131 اين ملمع پيكر فرخ رخ كيوان مدار * گشت از رفعت سپهرآسا و گردون اقتدار 273 اين منظرى كه رشك سپهر مدور است * از فرش مرتفع شده با عرش همبر است 280 اى نير جمالت مهر سپهر شاهى * روشن ز نور رويت از ماه تا به ماهى 298 بابر شه دادكيش دادارپرست * آن شاه همايون كه در ظلم ببست 262 با چرخ ستيزه‌كار مستيز و برو * با گردش دهر درمياويز و برو 162 باد باقى تا بقا باشد مر اين ايام را * بر سر خلق خدا اين سايهء پروردگار 275 باد خورشيد و مه ترا بنده * در ركابت فلك شتابنده 277 با دشمن من چو دوست بسيار نشست * با دوست نشايدم دگر بار نشست 144 باز در دل تخم مهر گلعذارى كاشتم * گرچه جز غم برنخواهد داد بارى كاشتم 229 باز طاهر دگر محمد دان * كاو به يعقوب داد تخت و كلاه 109 بازم ز عشق در چمن سينه غنچه‌وار * شد پاره‌هاى دل به خيال دهان يار 208 با سبز خطان سبز خورم در سبزه * زان پيش كه همچو سبزه در خاك شوم 143 با سقف او سپهر بلند است بىمحل * با صحن او بهشت برين است بىخطر 288 باقى چو نماند در جهان نام نظام * معلوم امم گشت كه فانى كى شد 209 با كفت گو بحر در دعوى مپيپچ * زان كه نبود در كفش جز باد هيچ 276 با مهر تو در خاك فروخواهم رفت * با عشق تو سر ز خاك برخواهم كرد 141 با نيش بدر فلك قدرى همايون طلعتى است * كز قدومش اين بنابر چرخ دارد افتخار 273 ببارى به باغ مرادم گهر * در آرى نهال اميدم به بر 306 بتان را صد شكست از كافر بىباك من باشد * مسلمانان كه ديده است اين‌كه كافر بت‌شكن باشد 235 بجز بوسه دادن به خاك درش * ندارند كروبيان ملتمس 289 بخويد بر ارباب بغى و ضلال * صيانت كند ملك را ز اختلال 258 بدين ملك يابد ز نقصان امان * كه باشد به هم ملك و دين توأمان 250 برآمد چو خور بر سرير بلند * شد از مقدمش تخت زر ارجمند 301 برآيد چو بر تخت جاه و جلال * ستم‌پيشگان را دهد گوشمال 257 برافرازد اعلام اسلام را * براندازد اصنام بدنام را 258 برافرازد اعلام انصاف و داد * به احسان كند خاطر خلق شاد 257