به بخت جوان و به تدبير پير * برآرد مراد غنى و فقير 258
به بزم خسروى هر دم مكرر * شدى خوانهاى نعمت روحپرور 294
به تاج عزت شاهى نشد عزيز سرم * از آن ز پاى فتادم به كوى ذل و هوان 283
به تأييد الهى باد منصور * به تدبيرش ممالك گشته معمور 179
به جان ميش خوردى گرگ سوگند * كبوتر از عقاب آموختى پند 166
به جشن شاه حاضر گشت چندان * كه شرحش نيست در وصف سخندان 299
به حكم خدائى كه از واجبات * بود ذات او را بقا و ثبات 63
به خوارزم آئى به سقسين روم * خداى جهان را جهان تنگ نيست 131
به دانش ز اغيار ممتاز شد * به علم و بلاغت سرافراز شد 18
به درگاهش خلايق خاك راهند * همه بر وحدت ذاتش گواهند 249
به دريا كه آنها شد آراسته * مهيا درو هرچه دل خواسته 293
به دور تو اى شاه نيكو خصال * بسى كس ز اصحاب فضل و كمال 306
به دور عدل او در بيشه آهو * رود با شير نر پهلوبهپهلو 253
به دولت كسى را كند سر بلند * كه در كار عالم بود هوشمند 258
بهر تاريخ گفت مرشد عقل * شد مشير اساس جامع باز 188
به رحمت كند سوى مردم نظر * فروماندگان را دهد سيم و زر 188
به رزم اندرون زهر ترياك سوز * به بزم اندرون ماه گيتىفروز 173
به زورش همه معدلت كار بود * شبش تا سحر پيشه تكرار بود 32
به روى من درى از فضل بگشاى * خطاياى قلم را عفو فرماى 256
به زخم تيغ جهانگير و گرز قلعهگشاى * جهان مسخر من شد چو تن مسخر راى 129
بهسان روضه بنايش ممهد الاركان * مثال سدره اساسش رفيع بنيان است 185
به شرطى كه حكم تو يابد وقوع * كه بى حكم ممكن نباشد شروع 306
به شمشير غزو و سنان جهاد * كند دفع اصحاب كفر و عناد 258
به عالم كسى را كند سربلند * كه گردد شريعت ازو ارجمند 250
به فر دولت سلطان كامكار زمان * ز سر گرفت نضارت به نو صفا بخشيد 172
به فرمان شاه همايون لقب * سليمان دينپرور و دادرس 288
به كين فتنهء عالمى هر كدام * به مردافكنى رستمى هركدام 295
به لطف فراوان مخلص نواز * كند از عنايت ترا سرفراز 307
به محض التفات و فرط رأفت * بديشان داد اسباب خلافت 251
به مژگان اگر ديده روبد درش * به مردم رسد نور عين اليقين 211
بهمن پس از آن عمارت ديگر كرد * اسكندر روميش همه داد به باد 34 ، 184
به مولانا نظام الدين محمد * فلك چون از كجى تيغ جفا راند 209
به نزد جمله اصحاب نجابت * ندارد اين چنين امرى غرابت 278
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٣١٨