تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
از فروغ آفتاب عالم‌آراى رخش * هست خرم چون گلستان ارم ليل و نهار 273 از فيض فضل ايزد شد بر تو بار ديگر * چون نام تو همايون نوروز پادشاهى 298 از كمال اعتدال و آب و تاب و خرمى * جنت فردوس كى آيد به جنبش در شمار 274 از واقعه‌اى ترا خبر خواهم كرد * آن را به دو حرف مختصر خواهم كرد 141 از همت بزرگى شد منبرى مكلل * كز غايت ترفع بر عرش سر كشيده 189 از عين قدوم شاه خورشيدجبين * آراسته شد آگره چون فردوس برين 293 اساسى به نزديك جيكد و نهاد * مرآن خطه را نام ديد و نهاد 152 اسماعيلى و احمدى و نصرى * دو نوح و دو عبد الملك و دو منصور 113 اطلس سبز فلك را گر نهى بر روى هم * بهر پا انداز خدامش نمىآيد به كار 274 افسر ز سر تو بر سر آمد شاها * تخت از قدم تو برتر آمد شاها 259 افسوس كه در دفتر عمرم ايام * آن را روزى نويسد اين را روزى 130 افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند * اميد به هيچ خويش و بيگانه نماند 162 اقبال جهان را به طرف راه برآمد * نوروز همايون شه جمشيدفر آمد 297 اگر بادپاى است خنگ ملك * كميت مرا نيز پالنگ نيست 131 اگر بودم مسافر ور مجاور * ز نوك كلكم انشا گشت ظاهر 256 اگر پرسد كسى تاريخ فوتش * بگويش بعد مخدومى به يك سال 208 اگرچه تاج عزت آمدش نام * بود تاريخ آن تاج سعادت 284 اگرچه جملهء اوقاف شهر غارت كرد * خداش خير دهاد آن كه اين عمارت كرد 171 الهى به حق رسول عرب * به اعزاز داناى امى لقب 307 الهى تا بود افلاك و انجم * مبادا نام نيكش از جهان گم 179 الهى تا بود خرگاه افلاك * نمايان بر فراز خطهء خاك 281 الهى تا بود خورشيد تابان * ز مشرق جانب مغرب شتابان 254 الهى تا جهان را آب و رنگ است * لباس عمر اين شاه جوانبخت 286 الهى تا زاركان و عناصر * بود در عالم امكان نوادر 271 الهى تا لباس چرخ مينا * بود فيروزه‌گون در چشم بينا 284 اندر طلب وصل تو در گرد جهان * بيچاره دلم بگشت و هرجائى شد 139 اوجش فلكى است كز بلندى * معيار عيار آسمان است 289 او مرشد عصر بود از آن شد * تاريخ وفاتش آنچه او بود 213 اويسى جمله عالم را نشاط و عشرت و شادى * ازين نوروز فيروز دل‌افروز همايون است 299 اى اويسى از سخن وصفش نمىيابد ادا * پس همان بهتر كه سازى بر دعايش اختصار 275 اى بهار زندگى رحمتى . . . . . . . * مانده‌ام در بيم موج از ديده‌هاى اشكبار 275 اى جان عم اين غم ره سودا گيرد * وين قصه نه در شما نه در ما گيرد 131 اى حسن خط از دفتر اخلاق تو بابى * بىمثلى از اوصاف تو حرفى ز كتابى 228