دو بيت اول قصيدهء مولانا محمد شاه اين ،
بيت
اى رخ خوى كردهات تازه چو گلبرگ تر * خط مسلسل برو ، فتنهء دور قمر
لعل لبت جانفزا ، سرو قدت دلربا * زلف تو دام بلا ، نرگس تو فتنهگر
راقم اين حروف نيز در تهنيت روز مذكور قصيدهاى در سلك نظم كشيده بود و مانند ساير شعراء به انعام اسب و جامه مباهى گرديده و دو بيت اول آن قصيده اين است ،
بيت
اى نير جمالت ، مهر سپهر شاهى * روشن ز نور رويت از ماه تا به ماهى
از فيض فضل ايزد ، شد بر تو بار ديگر * چون نام تو همايون نوروز پادشاهى
و دو بيت آخر آن اين ،
بيت
تا هر بهار از خور ، گردد حمل مشرف * بادا ترا مسلم تخت جهانپناهى
نوروز تا چمن را بخشد لباس خضرا * از خلعت تو بادا اهل شرف مباهى
و ايضا در روز مذكور ، ملاذ الجمهور امير اويس محمد اين غزل به عرض پادشاه بلند محل رسانيد كه ،
بيت
رخت از روى خوبى آفتاب اوج گردون است * نهال قامتت در گلشن جان ، سرو موزون است
مرا در عاشقى نسبت مكن با وامق و مجنون * كز ايشان عشق من از دولت حسن تو افزون است
به اين خوبى كه ليلى در همه عالم علم گشته * همه از پرتو تأثير عشق پاك مجنون است