به عالم سايهاش چون ابر رحمت مرحمتگستر
و به انعام تاج عزت و خلعت بسيار بهجت ، معزز و مباهى گشت . و در نماز ديگر همان روز پادشاه عالمافروز را در ميزان توفيق الهى به زر سنجيده آن نقود كه مبلغ پانزده هزار تنكهء سرهء يك مثقالى بود ميان ارباب استحقاق تقسيم يافت و فرمان واجب الاذعان به سرانجام اسباب طوى بزرگ صادر گشته امراء و وزراء بهترتيب آن اشتغال فرمودند و آنچه توانستند و لايق دانستند در روز دوشنبه چهارم ماه مذكور سامان نمودند . صباح روز سه شنبه كه خسرو بيضا علم يعنى خورشيد انجم حشم ،
مصرع :
از سراپردهء سفيدهء صبح ،
بيرون خراميده اورنگ فيروزهرنگ افلاك را از فر وجود فايض الجود ، زيب و زينت داد ، و مواكب كواكب را خلع نورانى پوشانيده به دست كرم ، خوان احسان نهاد .
مثنوى
صباحى كه خورشيد گيتىنورد * بر اورنگ فيروزهگون جاى كرد
چو پروانه بر شمع خيل نجوم * به گردش نمودند يكسر هجوم
محمد همايون شه پاك دين * ترازندهء « 1 » تاج و تخت و نگين
برآمد چو خور بر سرير بلند * شد از مقدمش تخت زر ارجمند
نشستند شهزادگان عظام * به نزديك تخت سپهر احتشام
سران سپاه از يمين و يسار * ستادند بر جاى خود بندهوار
از اهل سعادت جمعى را كه طالع مساعدت كرد به رخصت جلوس سرافراز گرديدند ، و بعضى به پاى ادب ايستاده از انتظار الطاف پادشاهى در آئينهء بهبود ، چهرهء مقصود ديدند . اهل مراد به مراد خاطر ، كمر خدمت بسته به جاى خود ايستادند و منتظر صدور فرمان واجب الانقياد بوده همگنان زبان به دعا و ثنا گشادند .
مثنوى
كه اى شاه جمقدر صاحبقران * سكندرنشان ممالكستان
دلت از غم دهر آزاد باد * به سور دگر هر زمان شاد باد
فيلان كوهپيكر عفريتمنظر به جلهاى گوناگون از اطلس و اكسون « 2 » آراسته شده جوانان ناوكافكن بر پشت آنها نشستند و شتران صحرانورد كوه كوهان بر گستوانهاى
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : « برآرنده » بوده .
( 2 ) . اكسون - نوعى از ديباى سياه ( معين ) .