كامكار ، طراز خلعت خلقت اوست ، و زبدهء امراى دولت قرين ، امير جلال باباى قوچين و امير نظام الدين عبد الغفار تواجى و امير محترم و امير حاجى محمد كوكى و امير عاشق بكاول « 1 » به انعام چتر توق « 2 » سر مفاخرت به اوج عيوق رسانيدند .
و از امراى افغان محمود خان سروانى و جلال خان بن نصير خان و جلال خان بن دريا خان نيز بدان عنايت مفتخر و بلندپايه گرديدند . و امير ترك على و شيخ كورن و قاضى مجد الدين و بهادر خان و قطب خان ولد شير خان به انعام زيلوچه « 3 » سرافراز شده پاى بر مسند امارت نهادند و بقيهء خاندان مشايخ متقى خواجه تقى الدين باقى و بايزيد خان ولد محمد خان جتهرى و گدائى خان را ركاب عنايت فرموده ابواب الطاف بر روى روزگار ايشان گشادند .
و در آن روز فيروز جمعى از شعراى سخنآرا مثل جناب مسيحا انفاس انورى اقتباس مولانا يوسفى و سليل اعاظم الامراء امير ولى بيك امير يمقورچى « 4 » و سعادتپناه مولانا محمد شاه قصايد غرا گذرانيدند و همگنان به انعام اسب و خلعت مفتخر و سرافراز گرديدند . دو بيت اول قصيهء مولانا يوسفى اين است كه ،
بيت
اقبال جهان را به طرف راه برآمد * نوروز همايون شه جمشيدفر آمد
نوروز همايون شه جمقدر كه حكمش * بىشوب تغير چو قضا و قدر آمد
و مطلع قصيدهء امير ولى بيك اين ،
بيت
من كه بودم قطرهاى در لجهء غم مبتلا * دائم از سرگشتگى مفتون گرداب بلا
هامش
- يعنى دو شخص كه شير يك دايه خورده باشند ( آنندراج ) .
( 1 ) . بكاول - داروغهء مطبخ و باورچى خانه ( آنندراج ) .
( 2 ) . چتر توق از عالم علم است و كوتاهتر از او وقطاسى چند برافزايند بهسان چتر توق ليكن از او درازتر .
( 3 ) . زيلوچه - زيلوى كوچك .
( 4 ) . قورچى - كسانى كه دور اسب يا فيلسوارى سلطان براى محافظت باشند و لفظ « يم » از ادوات الحاقيه است ( م ) .