بسته و تخته پل روان كه بر روى آب جون مركب بود از بسيارى افروختن شمع و چراغ در اضائت از ساحت فلك درمىگذشت پادشاه عالمپناه لحظهاى با جمعى از خواص و بعضى از اصحاب اختصاص ، سير فرموده به نظارهء چارطاقهاى بديعآئين و دكاكين پرزيب و تزئين مىپرداخت ، آنگاه به دولتخانهء طلسم مراجعت فرموده صحبت وافر بهجت را به زمرهاى از فضلاى روزگار و فرقهاى از ندماى فضيلت شعار مزين مىساخت .
در آن مجلس بهشتآسا نواهاى دلگشاى و الحان فرحافزاى خوانندگان خوشآواز و سازندگان نغمهپرداز ، ناهيد را به رقص مىآورد و آواز نى و قانون و صداى چنگ و ارغنون در ضمير ،
مصرع :
پيران چنگ پشت و جوانان چنگ زلف ،
به ابلغ وجهى تأثير مىكرد . و در آن ليالى و ايام بهجت انجام ، بكاولان آستان فلك احتشام ، هر ساعت مائدههاى طعام ، به عدد كواكب چرخ فيروزهفام ، معد و مهيا مىساختند و از وفور اطعمه و اشربهء گوناگون
وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ
*
وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ
« 1 » رسم آز و جوع از عرصهء عالم برمىانداختند .
مثنوى
به بزم خسروى هر دم مكرر * شدى خوانهاى نعمت روحپرور
به هر خوانى ز نعمتهاى شاهى * مهيا بود چندانى كه خواهى
در روز طوى بزرگ اين مستخدم سلاطين تاجيك و ترك بر اسبى قمر مسير كه نظير آن در طويلهء جهان ، كسى مشاهده نفرموده و شبيه آن در ميدان خيال بر عرصهء خاطرى جولان ننموده ،
قطعه
مركب ميمون ، رخ گلگون ، تك هامونگذار * مركبى دلدل ، دلى مرمر ، سم صرصر مسير
تا كسى بر هم زدى ديده ، به تك مىكرد طى * هر مسافت را كه وهم آرد به سالى در ضمير
به دولت و اقبال سوار شد به حشمتى كه گردون پير با آن كه با صد هزار ديده سالها گرد كرهء خاك گرديده هرگز نزديك به آن تجملى نديده به جانب عيدگاه نهضت فرمود .
امراء و اركان دولت و مقربان و اعيان حضرت و عساكر ظفرمآثر و ساير اكابر و اصاغر بر
هامش
( 1 ) . سورهء واقعه ، آيات 20 و 21 .