خورشيد رسانيده ناهيد را به رقص مىآوردند .
مثنوى
پرىپيكر بتان نغمهپرداز * گهى از ساز دلكش گه ز آواز
به هر مجلس نوائى مىسرودند * نشاط اهل صحبت مىفزودند
بكاولان « 1 » و خوانسالاران در آن اوان در حسن جشن و ترتيب اطعمه و اشربهء گوناگون
وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ
« 2 » به مرتبهاى مبالغه مىكردند كه تا خوانسالار ابداع قرص گرم مهر بر مائدهء سپهر مانده چنان خوانى ننهاده و تا ميزبان نعمت خانهء زمان بر روى مشتهيان انس و جان در ضيافت گشاده چنان صلائى درنداده .
مثنوى
به هر ساعت در آن جشن فرحبخش * به فرمان خديو آسمان رخش
عيان مىگشت خوانهاى ملون * به نعمتهاى گوناگون مزين
به هر خوانى ز نعمتهاى شاهى * ز مرغ آورده حاضر تا به ماهى
و در سه روز اواخر ايام طوى ، پادشاه جهانجوى پسنديدهخوى به مقتضيات سير سنيه و شيم مرضيه به ترتيب ، ارباب سعادت و اصحاب دولت و اهالى مراد را طوى دادند و هريك از آن سه طايفه در روز طوى فراخور مكنت خود ، ساچقها « 3 » از نقود سرخ و سفيد كشيده جواهر اخلاص خود را بر طبق عرض نهادند ، دست درياعطاى پادشاه حاتمآئين ، همه را خلع نفيسه پوشانيد و تمامى نقود نامعدود ساچق را ايثار فرموده به ارباب استحقاق بخشيد .
مثنوى
ديد دريا بخشش پيوستهء تو * زد كف خجلت به روى از دست او ( ؟ )
با كفت گو بحر در دعوى مپيچ * زان كه نبود در كفش جز باد هيچ
و در روز طوى بزرگ ، پادشاه بندهنواز بعضى از فضلاء و امراى تازيك و ترك را
هامش
( 1 ) . بكاول - مباشر تهيهء غذا و آشاميدنى جهت شاهان و اميران ، مأمور سررشتهدارى قشون كه از جملهء وظايف او پرداخت مزد سپاهيان و تقسيم غنائم بوده است ( معين ) .
( 2 ) . سورهء واقعه ، آيات 20 و 21 .
( 3 ) . ساچق به كسر جيم فارسى دستورى است كه يك دو روز پيش از يوم شادى كتخدائى از قسمى پيرايه و البسه مع سبوچهاى شيرينى نقل و آرايش از طرف داماد به خانهء عروس فرستند ( فرهنگ آنندراج ) اما اين لفظ اينجا به معنى پيشكش استعمال شده ( م ) .