در هريكى از آن سفاين ، چهارطاقى « 1 » مشتمل بر دو طبقه در غايت لطافت مرتفع گردانيدند و آن كشتيها را به نوعى بر يكديگر وصل كردند كه آن چهارطاق در محاذى يكديگر وقوع يافت و در ميان هر دو كشتى از آن چهار كشتى ، طاقى ديگر از حيز قوه به فعل آمد چنانچه در ميان آن سفاين حوضى مثمن نمودار گشت . و آن چهارطاقها را به اقمشهء نفيسه و اجناس شريفه زيب و زينت درافزود بر وجهى كه عقل دراك از مشاهدهء نهايت غرايب و لطافت آن تعجب مىنمود . لمولانا يوسفى الطبيب طاب انفاسه :
بست شاهى كه به او فخر كند ملك و ملك * چارطاقى كه بود غيرت نه طاق فلك
تحت او تا به سمك ، فوق بود تا به سما * كس نديدست مثالش ز سما تا به سمك
جناب امارت ارشد امير جلال الدين اويس محمد در وصف چهارطاق مذكور و مدح پادشاه مؤيد منصور اين قصيده را كه نوشته مىشود در سلك نظم كشيد و به شرف عرض رسانيد ،
بيت
اين ملمع پيكرفرخ رخ كيوان مدار * گشت از رفعت سپهرآسا و گردون اقتدار
با نيش بدر فلك قدرى ، همايون طلعتى است * كز قدومش اين بنا بر چرخ دارد افتخار
از فروغ آفتاب عالمآراى رخش * هست خرم چون گلستان ارم ليل و نهار
چارطاق است اين به ظاهر ، ليك از روى يقين * هر يكى دارد شرف بر آسمان زرنگار
طرفه گلزارى فراهم آمده از چوب خشك * طرفهتر اين كز بتان ماه رخ آورده بار
ز اجتماع چارطاقش هشت جنت شد پديد * حوض كوثر نيز در وى شد بعينه آشكار
هامش
( 1 ) . چهارطاق - نوعى از خيمه است كه آن را در عراق « شروانى » و در هندوستان « راوثى » گويند ( م ) .