ساقيا بر ياد لعل مىپرستش دمبدم * لطف كن درياى مى با كشتى ساغر بيار
هر زمان مىگويدم بلبل به آواز بلند * باده خوش باشد اگر باشد مدام از دست يار
اى بهار زندگى رحمتى . . . . . . * ماندهام در بيم موج از ديدههاى اشكبار
گر نسيم لطف نايد از رياض رحمتت * كشتى تن كى رسد از موج اشكم بر كنار
هيچ مىدانى كه هستم بر درت كمتر ز هيچ * جاى آن دارد كه كس از من نگيرد اعتبار
رخت هستى مىكشم ديگر به كوى نيستى * تا به كى محنت كشم از دست جور روزگار
اى اويسى از سخن وصفش نمىيابد ادا * پس همان بهتر كه سازى بر دعايش اختصار
تا بنا باشد مر اين نه گنبد دوار را * پادشه در چارطاق چار عنصر كامكار
باد باقى تا بقا باشد مر اين ايام را * بر سر خلق خدا اين سايهء پروردگار
القصه اوقات طوى قريب يك ماه امتداد يافته در اكثر آن ايام ، پادشاه سليمان احتشام در مجلس بزم و نشاط ، بساط انبساط مبسوط مىساخت و امرا و مقربان و ايچكيان و خواص بارگاه اختصاص را در صحبت جنت رتبت ، رخصت جلوس ارزانى داشته اكثر آن زمره را به الطاف بىدريغ مىنواخت . و در بعضى از آن ايام چهارطاق كشتى را از فر طلعت همايون ، غيرت كارگاه گردون مىگردانيدند و به نفس نفيس يكى از آن چهارطاقها را به شرف جلوس مشرف ساخته جمعى از اهل كمال را در آن منزل اشرف مىطلبيد و در ساير چهارطاقها فوجى از امراء و اشراف را رخصت نشستن عنايت مىنمود و به انامل الطاف بىغايت ، ابواب عاطفت بر روى اميد همگنان مىگشود . و ملاحان و كشتيبانان ، آن چهارطاقها را چون باد بر روى آب به هر طرف حكم مىشد مىبردند و سازندگان نغمهپرداز و خوانندگان خوشآواز ، صوت رود و سرود به عشرتگاه