مسمارهاى « 1 » آهنين استوار مىسازند به مثابهى كه هرچند سوار و پياده بر آن عبور كند اصلا متزلزل نگردد و هرگاه پادشاه عالمپناه ، ارتكاب سفر دريا نمايند آن جسر را به چند قطعه مبتعض ساخته چون باد بر روى آب روان سازند و هرگاه سپاه را عبور از دريا احتياج افتد باز آن قطعات را با يكديگر اتصال داده به اطراف ساحل متصل گردانند و به اين تدبير ضمير خورشيد نظير پادشاه گردون سرير ، صغير و كبير و برنا و پير در وقت عبور بر بحار ذخار از محنت بهدستآوردن سفينه و گذرانيدن اسب و اشتر از آب نجات يافتهاند و بىارتكاب رنج و تعب چون باد از اينجانب دريا بدان جانب شتافته لاجرم معشر بشر در سفر و حضر در طريق عبوديت و اخلاص بندگان آسمان اختصاص سلوك مىنمايند و زبان حال و قال به دعاى دوام دولت و اقبال خدام درگاه جاه و جلال مىگشايند .
مثنوى
كه شاها به كام تو بادا جهان * مرفه به دورت كهان و مهان
به بحر مقاصد به وفق مرام * ترا باد جارى سفاين مدام
ديگر از جملهء بدايع مخترعه كه كمند انديشهء هيچ مهندس فكرتپيشه به شرفات قصر قدر آن نرسيده و رأى صائب و تدبير ثاقب اين پادشاه وافرمناقب ، مخترع آن گرديده قصر روان « 2 » است و آن قصرى است مشتمل بر سه طبقه كه از چوب خوب تراشيدهاند و نجاران حاذق و هنرمندان مدقق ، اجزاى آن را بر وجهى بر يكديگر وصل كردهاند كه هر مبصرى را كه چشم بر آن مىافتد مىپندارد كه تمامى آن يك پاره است و حال آنكه هرگاه مىخواهند نقل نمايند . و نردبان طبقهء اعلاى آن را به نوعى تراشيدهاند كه هرگاه قصد مىكنند سمت انبساط مىگيرد و هروقت اراده مىنمايند صفت انقباض مىپذيرد . و اين قصر بديعآئين را نقاشان باريكبين ، به چند رنگ تزئين دادهاند و زرگران مهارت قرين ، منجوقى « 3 » مطلاانوار از قبهء آفتاب عالمآرا بر زبر آن نهادهاند و فراشان آستان خلافت آشيان ، پردههاى هفترنگ از اجناس خطا و روم و فرنگ درپوشانيدهاند و زيب و زينتش را به اقصى مراتب حسن و لطافت رسانيدهاند ، چنانچه عندليب طبع جناب امير
هامش
( 1 ) . مسمار - ميخ .
( 2 ) . اكبرنامه ، ج 1 ، ص 360 ( م ) .
( 3 ) . منجوق به فتح اول و ضم ثالث ماهچهء علم و چتر و آن چترى باشد كه از زر و سيم و غيره راست كرده بر سر علم لشكر و غيره مىنهند ( آنندراج ) .