سهام سعادات حسب المراد * چو اقبال و دولت نصيب تو باد
ديگر از مخترعات اين پادشاه ملكى ملكات آن كه مهمات سركار سلطنت را به عدد عناصر اربعه چهار بخش كردهاند : آتشى و هوائى و آبى و خاكى . « 1 » و جهت تمشيت امور هريك از اين چهار سركار وزير مقرر ساختهاند . مهمات سركار توپخانه و ترتيب اسلحه و آلات حرب و ساختن آلات و ادوات طعن و ضرب و اكثر امورى كه افروختن آتش را در آن دخل باشد « سركار آتشى » مىگويند و به وزارت آن سركار خواجه عميد الملك « 2 » تعيين يافته و نايرهء اهتمام او بر كانون درون مباشران آن امور تافته . و مهمات كيركيراق و باورچى خانه و اصطبل خاصه و سرانجام ضروريات بغال و جمال « 3 » را « سركار هوائى » نام نهادهاند و زمام اختيار آن سركار به قبضهء اقتدار خواجه لطف اللّه دادهاند . و امور شربتخانه و سوچىخانه « 4 » و جريان انهار و مهماتى را كه در بحار مىباشد « 5 » « سركار آبى » خوانند و به وزارت آن سركار خواجه حسن را متعين دانند . و مهام زراعات و عمارات و ضبط خالصات و بعضى از بيوتات را به « سركار خاكى » موسوم گردانيدهاند و به رجوع امر وزارت آن ، سركار خواجه جلال الدين ميرزا بيگ را به رتبت تربيت رسانيدهاند . و سابقا در هر يك از سركارهاى مذكوره يكى از امرا را دخل داده بودند مثلا امير ناصر قلى ، مير سركار آتش بود و همواره جامهء سرخ مىپوشيد ، و پس از فوت او سرو چمن جاه و جلال ، امير نهال بدان منصب سرافراز گرديد اما در اين ايام كه اين اوراق سمت ارتسام مىيابد صاحب اختيار هر چهار سركار ، زبدهء امراى كبار و قدوهء فضلاى ارشد امير اويس محمد است سلمه اللّه و ابقاه و جعل عقباه خيرا من دنياه .
مثنوى
الهى تا ز اركان و عناصر * بود در عالم امكان نوادر
ممتع باد داراى شرفناك * ز باد و آتش و آب و دگر خاك
هامش
( 1 ) . اكبرنامه ، ج 1 ، ص 359 ( م ) .
( 2 ) . اكبرنامه : « عبد الملك » ( م ) .
( 3 ) . بغال جمع بغل - استر نر و جمال جمع جمل - شتر نر .
( 4 ) . سوچى - آبدار و مى فروش . سوچىخانه - مىخانه . در زبان تركى « سو » به معنى آب و شراب است ( آنندراج ) .
( 5 ) . اكبرنامه : « و جريان انهار و مهماتى را كه به آب منسوب باشد سركار آبى خوانند » ( ج 1 ، ص 360 ) .