مولانا برهان الدين عطاء اللّه
به سعت مشرب و كثرت فضيلت و جودت طبع و سرعت فهم از اماثل و اقران ممتاز و مستثنى بود و مدت مديد در مدرسهء خاقان سعيد و خانقاه اخلاصيهء حضرت مقرب الحضرت السلطانى به درس و افاده اشتغال مىنمود . وفات آن جناب در رمضان سنهء اثنى و تسع مائه دست داد . از اشعار بدايع آثارش قطعهاى كه در بيان مهر زدن امير هدايت انتما در ديوان امارت حضرت اعلى گفته ثبت افتاد .
نظم
مير فلك جناب عليشير كز شرف * ديوان نشست آخر شعبان به داد و عدل
چون مهر زد به دولت سلطان روزگار * تاريخ شد همين كه عليشير مهر زد
جناب ابوى مخدومى امير خواند محمد ادخله اللّه تعالى فى الجنة المخلد
در ايام جوانى به تحصيل علوم و تكميل فضايل نفسانى به جد تمام و جهد لاكلام مشغولى نمودند و به توفيق الهى و فيض فضل نامتناهى پادشاهى قصب السبق به اندك زمانى از فضلاى زمان درر بودند . آنگاه به كسب علم تاريخ و اخبار و آثار پرداختند و خاطر عاطر را از حصول آن فن نيز در اسرع اوقات فارغ ساختند . اما به واسطهء سعت مشرب و كثرت اختلاط با اهل عيش و طربپرواى تصنيف و انشاء نداشتند و هرگز هوس درس و افاده بر لوح ضمير منير ننگاشتند تا روزى به تأييد بخت بيدار بلكه عنايت پروردگار به آستان آن قبلهء آمال و امانى يعنى عالىجناب مقرب الحضرت السلطانى شتافتند و به انواع نوازش و مرحمت و التفات و عاطفت اختصاص يافتند . بعد از آن امير خسرونشان خانهاى را كه در خانقاه اخلاصيه به يمن مقدم شريفش مخصوص بود به آن جناب ارزانى داشت و به تأليف و تحرير « روضة الصفا » امر فرمود . آن جناب به تأييد حضرت عزت و بركت امير هدايت منقبت در تصنيف آن نسخهء گرامى شرط جد و اجتهاد بهجا آورد و به اندك روزگارى شش دفتر آن كتاب افادت انتساب را كه در هفت اقليم شبيه و نظير ندارد تمام كردند .
نظم
در آن كتاب نظر كن به چشم معنى بين * كه رشك صورت مانى و لعبت چين است
كتاب نيست غلط مىكنم كه دريائى است * كه دست عقل ز اطراف آن گهرچين است